کنترل گری عامل تخریب روابط مشترک (قسمت اول)

اخبار کانادا

نویسنده: فرزیا شیرزاد

شاید همه شما با کسانی مواجه شدید که همیشه می خواهند همه چیز باب میل آنها باشد و همه کارها آن طوری که می خواهند انجام شود و توجهی به نظر و عقاید افراد دیگری که در آن خانه یا جمع هستند، ندارند. اصطلاحاً این افراد شخصیتی کنترل گر دارند. شناسایی این افراد کار سختی نیست. آن ها همیشه می خواهند از همه چیز  بیشتر از آنچه لازم است،آگاه باشند تا بتوانند به طور کامل بر همه رفت و آمد ها و اتفاقات خانه و حتی خارج از خانه کنترل داشته باشند. این کنترلگری هم باعث می شود تا مسئولیت های بیشتری را در شرایط مختلف بپذیرند چون این می تواند راه خوبی برای کسب اطلاعات از همه افراد می باشد. شاید در ابتدای امر این خصیصه و ویژگی چندان هم بد نباشد و در صورت اعتراض دیگران تحت عنوان دلسوزی یا نگرانی برای دیگران بیان شود، ولی واقعیت چیز دیگری است و باید توجه داشت که می تواند مشکلات جدی برای خانواده و یا هر رابطه مشترکی ایجاد کند.

در ابتدا بد نیست تعریف عملیاتی از کنترل داشته باشیم. كنترل عبارت است از فرايند تحت نظر قرار دادن فعاليت های طرف مقابل، به منظور اطمينان از اين كه آن کار ها  همان گونه كه خود برنامه ریزی کرده ، انجام می گیرد یا خیر.

بدین ترتیب ما به فردی که در روابط مشترک به خصوص رابطه زناشویی ، عمل کنترل را انجام می دهد، فرد کنترل گر می گوییم. فرد کنترل گر باور مهم، اما غلطی دارد که فکر می کند می تواند دیگران را آن طوری که خود دوست دارد تغییر دهد. گاهی به دلیل اطاعت بی چون و چرای اطرافیان، به این نتیجه هم می رسد و این باور را تقویت می کند که بله من بالاخره توانستم او را تغییر دهم یا بالاخره نظر مرا پذیرفت. در واقع تغییری در رابطه صورت نگرفته و طرف مقابل ما به جای پذیرش نظر و عقاید او، تسلیم فرد کنترل گر شده است و حتما در شرایط مشابه و بدون کنترل دیگران رفتاری متفاوت خواهد داشت.

یکی از مراجعنی که در ابتدا تحت عنوان مشکلات خانوادگی به من مراجعه کرد، نیما نام داشت. مرد جوانی که با من تماس گرفت و خواست تا جلسه فردی داشته باشد ولی در روز جلسه مشاوره با همسرش لیلی به جلسه مشاوره آمده بودند. یکی از قواعدی که من در کارم دارم این است که باید دقیق بدانم در جلسه مشاوره با چه کسی ملاقات خواهم کرد. کار با زوج به مراتب زمان بیشتری لازم دارد. ولی با اصرار نیما پذیرفتم تا با تنظیم وقتم آنان را ملاقات کنم. لیلی خیلی آرام در بالای اتاق نشست. و سعی می کرد با دستمالی که  در دست داشت و هق هق های بی اشکش مرا متوجه شرایط نا مساعد خود کند. سرم را به سمت نیما بردم چون قبلاً با او در مورد این جلسه صحبت کردم. او توضیح داد که اول قصد نداشته بیاید ولی مجبور شده است. لیلی هنوز داشت هق هق می کرد و گاهی زیر چشمی به من و محیط اطرافم نگاه می کرد. نیما گفت: ما 10 سال است با هم  زندگی می کنیم و نتیجه این ازدواج … لیلی وسط حرفش پرید: نه 11 ساله … نیما سری تکان داد و گفت: 11 سال است با هم زندگی می کنیم و نتیجه این ازدواج پسر 5 ساله است.  هیچ وقت یادم نمیاد از چیزی شکایت کرده باشم و عمدتاً با لیلی همراه بوده ام. همه تصمیمات مهم با نظر لیلی انجام می شد. اوایل فکر می کردم چقدر خوب که لیلی مدیریت همه چیز را بر عهده گرفته است. از خرید وسایل ، مدیریت مهمانی ها و تربیت بچه ها، حتی انتخاب و خرید لباس هایم، ولی کم کم متوجه شدم اگر هم بخواهم دیگر نمی تونم در هیچ موردی نظری بدهم و اینکار من لیلی را بسیار عصبانی می کند. ازآن به بعد بدون آنکه چیزی بگویم تصمیم گرفتم کمی بیشتر حواسم به خانه باشد و همه مسئولیت ها را به لیلی ندهم. ولی نشد … یعنی با کوچک ترین در خواست یا نظری بر آشفته می شد و خانه تبدیل به میدان جنگ می شد و من به خاطر پسرم باید ساکت می شدم. بر خلاف انتظار من لیلی اصلا واکنشی نشان نمی داد. فقط گوش می داد. نیما ادامه داد: چهار روز پیش برای انتخاب لباس شب تولد برادرم، آنقدر بلوایی به پا کرد  و حرف های بی خود به من و خانواده ام زد که تصمیم گرفتم این رابطه را تمام کنم. تعداد دعوا ها روز به روز بیشتر شد تا اینکه بالاخره خسته شدم و به لیلی گفتم ادامه این زندگی با این شرایط برای من غیر ممکن است. دیروز هم وقتی از شما وقت گرفتم، لیلی بسیار عصبانی شد چند بار خواستم ملاقات را کنسل کنم ولی خودش نهایتاً درخواست کرد به اینجا بیاییم تا مشکلمان را حل کنیم. هنوز حواسم به لیلی بود اصلاً شبیه کسی نبود که دلش بخواهد شرایط زندگی اش با کمک مشاور تغییر یابد. همان طور که حدس زده بودم در جلسات بعد متوجه شدم که لیلی به این جلسات می آمد  تا کنترل همه چیز را در اختیار داشته باشد و از من کمک بگیرد تا دوباره همه چیز به شرایط قبل باز گردد.

تجربه لیلی و نیما را شاید بسیاری از شما هم در نزدیکان و رابطه خودتان دیده باشید. گاهی ما آدم ها تصور می کنیم که نظر ما، سخن ما، نوشته ما، انتخاب ما بسیار مهم تر از طرف مقابل است. در واقع دو نفری که وارد زندگی مشترک می شوند، فراموش می کنند این زندگی مشترکی است که هر فرد می تواند یک رای و نظر داشته باشد و در صورت اختلاف نظر لازم است، در مورد این اختلاف نظر شان به توافق برسند. نه اینکه با کنترل دیگران،  به دنبال این باشد که شرایط را به گونه ای تغییر دهند که رأی و نظر نهایی همیشه رای آنان خواهد بود. این رفتار دوام زیادی در رابطه نخواهد داشت.

فرد کنترل گر برای تغییر رفتار از ابزار های متفاوتی استفاده می کند تا بتواند به طوری موثر به هدف خود برسد. این ابزار مجموعه رفتار های کنترل گرانه نام دارند. مانند: تخریب، تحقیر ، سرزنش، توهین، تنبیه و گاهی با باج دادن به  طرف مقابل، نظر و عقیده خود را انجام دهد. بدین ترتیب مجموعه رفتار هایی که فرد کنترل گر انجام می دهد را می توانیم با چند ویژگی مهم معرفی کنیم.

اول: فرد کنترل گر دوست دارد بر همه چیز نظارت داشته باشد.

اطلاع داشتن از هر امری یکی از بزرگ ترین لذت های زندگی این افراد است. همه چیز باید آن طور که او می خواهد، انجام شود. در صورت لزوم به طور مستقیم و گاهی غیر مستقیم و با باج دادن می گوید که چه کاری باید انجام شود و چه کاری نباید انجام شود.

 دوم: فرد کنترل گر به کنترل گری خود فکر می کند

این بدان معناست که کنترل گری برای یک فرد کنترل گر بسیار مهم است و برای رسیدن به آن از هر ترفندی استفاده می کند. از ابزار های تحقیر، سرزنش، توهین و… تا در نهایت به خواسته خود برسد.

 کنترل گران شیفته قدرت هستند

فرد کنترل گر  قدرت را دوست دارد و از آن لذت می برد. او در هر رابطه به دنبال برد خود و باخت طرف مقابل است. بدین ترتیب زندگی را میدان نبردی می بیند که باید در آن پیروز باشد تا آن احساس قدرت طلبی اش ارضا گردد و ابزار هایی چون تخریب شخصیت طرف مقابل، تحقیر، توهین و حتی خشنوت به او برای رسیدن به این پیروزی کمک می کنند.

در اینجا باید به خاطر داشته باشیم که فرد کنترل گر ممکن است بعد از رسیدن به مقصود لذت ببرد ولی به دلیل حفاظت از موقعیتی که ایجاد کرده و دغدغه از دست دادن در شرایط استرس زایی قرار دارد. او در همه لحظات باید از نظر و عقیده ای که به زور تحمیل کرده ، حراست کند. اما چرا فرد کنترل گر در رابطه مشترک خود با دیگرانچنین رفتاری انجام می دهد و در نهایت راه حل مشکل چیست؟

ادامه دارد … 

Author: daneshmand2024

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *