چگونه به تصور درستی از خود برسیم؟

اخبار کانادا اخبار ونکوور

نویسنده: فرزیا شیرزاد ـ روانشناس بالینی و مشاوره خانواده

من چو از خود وا شدم بر خویشتن  افشا شدم

تا شناسم خویشتن را با خودم تنها شدم

برای زندگی خوب و موفق باید به درستی مهارت های زندگی کردن را بدانیم. اولین و مهم ترین آن مهارتها ، خودآگاهی است. چرا که ما برای آموختن هر مهارتی اول از همه باید شناخت درستی از همه ابعاد خود داشته باشیم. این آگاهی به شما کمک می کند تا بتوانید برای هر نوع بازسازی و تغییر در مورد خودتان به درستی گام بردارید. خودآگاهی مانند دفترچه راهنمایی است که با ورق زدن و توجه به نکات آن به شما کمک می کند تا از همه توانمندی هایتان اعم از روانی و جسمانی در جهت بهزیستی و شادمانی خود بهرمند گردید. شناخت خود در حالی که در ابتدا بسیار ساده و در دسترس به نظر می رسد، در عمل بسیار مهم و پیچیده است. برای همین لازم است تا با هم و گام به گام ابعاد مختلف خودتان را مورد بررسی قرار دهید.

گام اول: شناخت ویژگی های جسمانی و ظاهری است. برای شناخت این گام، باید یک سوال مهم از خودتان بپرسید؟ چقدر اندام هایتان را می شناسید و حس شما در مورد هر یک از اعضا بدنتان چیست؟

شاید در روز چندین بار از کنار آینده رد می شوید و به طور کلی ظاهر خود را بر انداز کنید. ولی چقدر در ظاهرتان دقیق می شوید و با ظاهرتان ارتباط برقرار می کنید. برای این کار پیشنهاد می کنم با یک تمرین ساده شروع کنید. در ابتدا جلو آینه بایستید و به اندام های صورت خود را با دقت نگاه کنید. گویی هر یک از اندام ها را هیچگاه ندیده اید. مانند دستگاه اسکنر ، با حوصله صورتتان را اسکن کنید. لازم است چشمان خود را مدت بیشتری بر هر یک از اندام های صورت نگاه دارید. از حس دیگر هم کمک بگیرید ، با دست آن را به خوبی لمس کنید. در مورد اش چه فکر می کنید از آخرین باری که آن را به درستی دیده اید چقدر گذشته و حالا احساستان را نسبت به آن در وجودتان پیدا کنید. این اندام مال شماست و تمام سالهای زندگی با شما همراه بوده است. همین طور به سراغ اندام های دیگرتان بروید. دستان و پاهایتان را به خوبی ببینید. ممکن است از برخی از اندام ها و ظاهر فعلی شان خوشتان نیاید، مثلاً موهای سر شما آسیب دیده اند یا به طور کلی احساس می کنید نسبت به قبل وزنتان اضافه تر شده است. به اندام و احساسی که در شما به وجود می آورند فقط نگاه کنید. خودتان را قضاوت نکنید یا اندامتان را با دیگران مقایسه نکنید. حالا که بهتر خودتان را مشاهده کردید و از وضعیت فعلی تان آگاه شدید، می توانید توجه و تمرکز بیشتری برای بهبود سلامت جسمانی خود داشته باشید. شما در بسیاری موارد با کمک اراده و راهنمایی علمی ، می توانید تغییراتی در خودتان ایجاد کنید، اگر چه این درست است که در برخی موارد امکان هر نوع تغییری وجود ندارد. از بخشی که می توانیم تغییر ایجاد کنید، آغاز کنید. بدین ترتیب با آگاهی و شناخت درست از میزان سلامت جسمانی و شرایط بدنی تان ، می توانید به داشته هایتان و ارزش آن پی برده و بتوانید برای ایجاد شرایطی بهتر برنامه ریزی کنید.

گام دوم: شناخت توانمندی ها، دومین گام برای خود آگاهی های است. ما انسانها از زمان کودکی تا بزرگسالی و حتی سالمندی توامندی های زیادی بدست می آوریم که این توامندی ها در افراد مختلف، متفاوت خواهد بود. توانمندی ها را به دو بخش مهم تقسیم می کنیم تا بررسی آن دقیق تر صورت گیرد. در ما  انسانها دو نوع توانمندی وجود دارد.

الف: استعداد: همه ما توامندی های ذاتی داریم که شناخت آن در برخی موارد خصوصا از کودکی چندان ساده نیست. استعداد هایی که به عنوان گوهر ارزشمند در وجودمان به ودیعه گذاشته شده است. معمولاً برخی از استعداد ها در محیط مدرسه، یا محیط هایی مثل کانون های پرورشی شناخته می شوند و برخی دیگر به دلیل قدرتی که دارند، بدون نیاز به کشف آن بر شما روشن می گردد. شاید افرادی را دیده اید که گوش موسیقیایی خوبی دارند، یا بدون آموزش تصویرگر ماهری هستند و یا استعداد نوشتن دارند. این استعداد ها با همه ارزشی که دارند در بسیاری از موارد به دلیل ناآگاهی یا بی اهمیت شمردن آن، هیچ گاه به درستی شکوفا نمی شوند. در حالی که شما می توانید با تمرکز بیشتر بر توانمندی های ذاتی خود، شرایط بهتری برای خود ایجاد کنید. در این بخش هم لازم است ابتدا سوالی طرح کنید و در پی جواب آن باشید. اینکه من چه استعدادهایی دارم؟ پیشنهاد می کنم برگه ای پیش رویتان بگذارید و استعداد هایتان را یادداشت کنید. قبل از نوشتن استعدادها به خوبی فکر کنید. به یاد داشته باشید که استعداد ها فقط در قالب هنر شش گانه نیستند. به عنوان مثال ممکن است استعداد بالایی در کارهای فنی یا توانایی مدیریت خوبی دارید. شناخت این استعداد ها به شما کمک می کند تا در انتخاب تحصیل یا رشد کاری تمرکز بیشتری بر آنان داشته باشید، چون قطعاً می توانید در کار و تحصیل موفق تر عمل کنید و حس بهتری نسبت به خود داشته باشید.

ب: آموزش: دسته دوم شناخت مهارت هایی است که شما از کودکی تا به امروز با آموزش به دست آورده اید. شاید همه این آموزش ها در مدرسه، دانشگاه نباشد و بسیاری از آنان به صورت تجربی و زیر نظر فردی ماهر آموزش دیده باشید. در هر دو حالت شما الان مهارت انجام این کار را دارید و می توانید جزو مهارت های خود بنویسید. بنابراین از شما می خواهم کنار برگه استعداد ها خطی بکشید و توانمندی های آموزشی خود را بی توجه به اینکه مهم هستند یا یک مهارت ساده اند بنویسید. مثلاً مهارت خواندن و نوشتن، مهارت رانندگی و ….

گام سوم: شناخت ویژگی های فردی است. شخصیت انسان با مجموعه ای از ویژگی و خصوصیات فردی مشخص می شود. برخی از این ویژگی ها به صورت ژنتیک در ما وجود دارند و برخی از محیط اطراف اعّم از خانواده، مدرسه و محیط های اجتماعی کسب می کنیم.به زبان ساده ویژگی ها یک سری صفاتی هستند که عمداً شما را با آن ها می شناسند. برای همین در صورت تمایل می توانید از نزدیکان خود کمک بگیرید و این سوال را از آنان بپرسید که ویژگی مهم من چیست؟ همه  انسانها مجموعه ای از صفات مثبت و منفی هستند. شما نمی توانید فردی را پیدا کنید هیچ ویژگی منفی نداشته باشد. بنابراین، از همین ابتدا می خواهم که خود را برای ویژگی منفی سرزنش نکنید و بدانید شما قرار است خودتان،و ویژگی هایتان را بشناسید تا بیشتر از خودتان بدانید و در صورت لزوم، با صرف انرژی و وقت لازم تغییراتی در خود ایجاد کنید.

گام چهارم: شناخت درست نقاط قوت است. این نقاط قوت محدود به بخش خاصی نیست. از خودتان این سوال را بپرسید، در چه زمینه هایی قوی و توانمند عمل می کنید؟ آیا  ویژگی بارز، مهارت خاص و استعدادی دارید که می توانید آن را نقطه قوت خود بشناسید. مثلاً توانایی سازگاری خوبی با شرایط سخت ید یا مهارت بالایی در رشته ای آموزش دارید یا استعدادی. بنابراین می توانید نقاط قوت خود  را به لیست خود اضافه کنید و ارزیابی درستی از آنان داشته باشید.

گام پنجم: در این گام شناخت درستی از نقاط ضعف های تان پیدا خواهیم کرد. شما این نقاط را شناسایی می کنید و هیچ مقایسه و قضاوتی از آنان ندارید. همه انسانها همین طور که نقاط قوت دارند حتماً  نقاط ضعف هم دارند.نقاط ضعفتان را با نقاط قوت دیگران نسنجید. نقاط ضعف هم مثل نقاط قوتتان می تواند جنبه های مختلف در مهارت، استعداد یا ویژگی باشد. تنظیم لیست نقاط ضعف به شما کمک می کند تا با شناخت نقطه ضعف گامی بجلو بردارید و با اصلاح ، تعدیل آنان زندگی ارزشمند تری برای خود بسازید.

گام ششم: شناخت باور ها و ارزش هاست. چقدر باورها و ارزش هایتان را می شناسید و از وجودشان در خودتان آگاه هستید؟ ما نسبت به مسایل مختلف دیدگاه و نظرهای متفاوت داریم. این دیدگاه ها در طی سالها در خانواده، مدرسه و جامعه شکل گرفته اند. اگر چه برخی به غلط باورها و ارزش ها را در یک طبقه جای می دهند ولی هر کدام تعریفی کاملاً مستقل و جدا از هم دارند.

الف: باور:  باور های ما افکاری هستند، که آنها را طی سال های رشد، پذیرفته و تصدیق می کنیم. این باور می توانند درست و یا نادرست باشند.

ب: ارزش ها: ارزش ها، ملاک ها و معیارهایی هستند که ما به وسیله آن باورها، افکار خود یا دیگران را بررسی می کنیم. این ارزش ها  در خانواده، مدرسه، جامعه و فرهنگی در آن رشد کرده ایم، شکل گرفته اند.

نکته مهم این است که باورها و ارزش های شما چهارچوبی را در ذهن می سازند که اطلاعاتی که از بیرون به ما می رسند را در این چهار چوب پردازش می کنیم و درصورتی که با باور ها و با ملاک و معیار های ما، همخوان نباشند، به راحتی نمی پذیریم.

این سوال مطرح می شود با وجود این باور های قوی و چارچوب هایی که ارزش ها برای ما تعریف می کنند، آیا می توانیم انتظار داشته باشیم که در باور و ارزش تغییراتی صورت گیرد یا امری مطلق است؟ اگر چه باور ها در طی سال ها شکل گرفته اند و تغییر آن کار ساده ای نیست، ولی تغییر در باور ها و ارزش ها امکان پذیر است. خودآگاهی می تواند نقش موثری در شناسایی باور ها ایجاد نماید تا در قدم های بعدی به تغییر یا اصلاح باور ها  یا حتی ارزش های نادرست که عملاً ضد ارزش هستند، بپردازیم.

گام هفتم: شناخت اهدافی است که ما در زندگی خود تعریف می کنیم. به طور خلاصه می توان گفت، که هدف جایی است که شما می خواهید به آن برسید. آیا  اهداف خود را می شناسید و هدف های مهم زندگی شما چه چیز هایی هستند و می خواهید به چه چیزهایی دست یابید؟ دوباره پیشنهاد می کنم برای تمرکز بیشتر پاسخ خود را روی کاغذ بنویسید. در ابتدا اهداف مهم و بعد اهداف دیگر را به آن اضافه کنید. بدین ترتیب با شناخت اهداف و همخوانی آنان با باورها و ارزش های شما بسیار مهم هستند. ممکن است اهداف زیادی دنبال کنید که با باورها و ارزش هایتان همخوان نباشند. در رسیدن به این اهداف شاید مساله ای پیش نیاید ولی باید بدانید وقتی اهداف تان در راستا باورها و ارزش ها باشند، می توانند حس بهتری برای شما ایجاد کنند. حال با آگاهی به اهدافی که در زندگی دارید، می توانید برنامه ای منظم برای رسیدن به این اهداف تعریف کنید.

گام هشتم: شناخت افکار، احساسات و رفتار ها است. این بخش از اهمیت بالایی بر خوردار است، چرا که شما شناخت درستی از عملکرد سیستم روانی به دست خواهید آورد که دید تازه ای برای شناخت شما باز می کند. در علم روانشناسی به انسان از رویکردهای مختلف نگاه شده است. اما در یکی از رویکرد ها تحت عنوان رویکرد شناختی- رفتاری، به انسان نگاه بین فردی داشته  و او را با توجه به روابط بین فردی اش تحلیل کرده است. در این رویکرد اعتقاد دارند که آن چه باعث واکنش شما انسان ها به اتفاقات اطرافتان می گردد، صرفاً مربوط به خود آن اتفاق نیست، بلکه تعبیر و تفسیری است که ما ازآن اتفاق داریم. مثلاً فرض کنید در جمع دوستانی که برای سفر آخر هفته تصمیم می گیرند، نظر نیکا را در مورد این خیلی سفر، جدی نمی گیرند و به پیشنهاد او را نمی پذیرند. نیکا  از این اتفاق بر آشفته می شود و با ناراحتی اعلام می کند که هیچ علاقه ای به شرکت در این سفر ندارد و بدون خداحافظی از اتاق خارج می شود. در اینجا اولین سوالی که دوستان از هم می پرسند این است که چه اتفاقی افتاده که نیکا چنین ناراحت و عصبانی شده است؟ در این جمع افرادی هم بوده اند که پیشنهادشان برای سفر داشته اند اما پذیرفته نشد ولی حس بدی نداشتند و خود را برای سفر آماده کرده اند. چرا نیکا این رفتار را در این موقعیت از خود نشان داده است. حتما تجربه های مشترکی از این دست را داشته اید یا در دوستان دیده اید. چرا رفتارهای هر یک از ما در یک موقعیت، این قدر متفاوت است؟ واقعیت این است که افراد در موقعیت های مختلف برداشت متفاوت و تفسیر متفاوتی از آن موقعیت دارند و این برداشت می تواند در هریک از ما متفاوت باشد. با این توضیحات دوباره به افکار، احساسات و رفتار نیکا نگاه کنیم :

موقعیت: در جمع دوستان، در مورد سفر پایان هفته نظر خواهی کردند و کسی به پیشنهاد و نظر نیکا اهمیتی نمی دهد.

افکار: از ذهن نیکا این فکر گذشت که من برای آنان مهم نیستم یا من هیچ وقت برای کسی مهم نبودم. ( این افکار به تجربیات نیکا در طول زندگی مربوط است که می تواند درست و سالم یا نادرست و همراه با خطا باشد.)

احساس: غم و اندوه

 رفتار: خارج شدن از جمع دوستان بدون خداحافظی و نرفتن به سفر.

بنابراین می توانید تصور کنید که نمی توان انتظار داشت که همه مثل ما فکر کنند و ما مثل همه. اما این افکار و نوع تفسیرآن از کجا می آیند؟ چرا بعضی از انسان ها در موقعیت افکار و تفسیر مثبت دارند و برخی تفسیر های غیر واقع بینانه دارند؟ شکل گیری بسیاری از این افکار مثبت و منفی روند طولانی دارد که از کودکی و در طی سال های زندگی در خانواده، مدرسه و جامعه شکل گرفته اند. باورهایی اساسی که از بسیاری از آنها آگاه نیستیم و این باور های نادرست و خطا های شناختی مانند عینکی بر چشم ما قرار می گیرند و ازآن پس ما با این عینک به دنیا و اتفاقات پیرامون نگاه می کنیم و احساسات منفی تجربه می کنیم. شاید در ابتدا عجیب باشد ولی بسیار مهم و قابل توجه است. حالا ما می توانیم دلیل بسیاری از رفتار های عجیب خود و دوستان را در شرایط مختلف درک کنیم. این بدان معنا نیست که ما اختیار افکار را نداریم یا خود را فردی منفعل بدانیم که فقط از افکارش پیروی می کند. خوشبختانه علم مشاوره و روانشناسی به خوبی می تواند به ما کند.

البته باید توجه داشته باشیم که احساسات یا هیجان های ما هم می توانند روی افکار ما تأثیر قدرتمندی داشته باشند. گاهی برخی از هیجان ها مثل خشم آن قدر شدت دارد که نمی گذارد در آن موقعیت فکر و در نهایت رفتار درستی انجام دهیم. نمونه آن اتفاقات ناگواری که بر اثر شدت خشم کنترل نشده در جامعه وجود می آید و عواقب جبران ناپذیری به دنبال دارد. بنابراین شناخت احساسات و تنظیم آنان، می تواند کمک بزرگی بر سلامت روان داشته باشد. اینجا اشاره به این نکته مهم است که بسیاری از ما احساسات خود را به درستی نمی شناسیم و بدین ترتیب نمی توانیم ارتباط خوبی با آن برقرار کنیم. مثلاً وقتی از ما می پرسند که احساسمان را از مهمانی شبانه بیان کنیم، می گوییم :” احساس خوبی داشتم.” خوب بودن احساس نیست. خوب بودن فکر است و احساسی که از این فکر به وجود می آید، شادی و شعف است. برای آشنایی بیشتر لازم است احساسات یا هیجاناتی که در طول روز و حتی در خواب تجربه می کنیم را به درستی بشناسیم. این احساسات بسیار زیاد هستند اما از مهم ترین این احساسات عبارتند از: شادی، غم و ناراحتی، ترس، تعجب و حیرت و خشم و عصبانیت، حسادت و … باید هر کدام از این احساسات را در شرایط مختلف ببینیم. برای همین برای خودآگاهی بیشتر بد نیست به  افکار و احساسات و نوع رفتارتان دقیق شوید تا خودتان را بهتر بشناسید. پیشنهاد می کنم در طول هفته، هر روز یک موقعیت را به یاد بیارید و آن را روی برگه بنویسید و به سه سوال زیر جواب دهید.

  • در این موقعیت چه فکری از ذهنم گذشت؟ (افکار)
  • در این موقعیت چه احساسی داشتم؟( احساس)
  • در این موقعیت چه کاری انجام دادم؟(رفتار)

 این می تواند شناخت شما را نسبت به افکار و احساس و رفتارتان در موقعیت ها بیشتر کند. نا خودآگاه متوجه می شوید که به دلایلی برخی از افکار در شما احساسات منفی ایجاد می کنند و این در نوع ارتباط شما تاثیر منفی دارد. لازم است در این شرایط برنامه ای برای سلامتی روان خود داشته باشید. با اینکه این باورها در طول زمان شکل گرفته اند ولی چنانچه گفته شد، با کمک کارشناس می توانید آنان را ترمیم کنید.

ضمن شناخت درست نسبت به خود، لازم است تا با عواملی که باعث رشد شما می شوند و عواملی که مانع رشد تان می گردند را به خوبی بشناسید.

عوامل موثر در رشد خود آگاهی :

1-پذیرش خود:  خودتان را همان طور که هستید، بپذیرید. قضاوت نکنید و خودتان را با دیگران مقایسه نکنید، اما برای رشد گاهی لازم است امروزتان را با گذشته تان بسنجید تا به میزان رشدتان آگاه شوید و این خود می تواند به رشد شما کمک کند. می توانید اشتباهاتی که در هفته گذشته داشته اید را  ذروی کاغد بنویسید و روبروی آن واکنش احساسی خود را مشخص کنید؟ خجالت کشیدید، ناراحت شدید، از خودتان عصبانی شدید و در نهایت خود را سرزنش کردید. به یاد داشته باشید که شما درصورتی می توانید دیگران را بپذیرید و قضاوت نکنید و تفاهم داشته باشید که خود را پذیرفته و قضاوت نکنید.

2- پذیرش دیگران: روابط خود را با دیگران را اسکن کنید. پذیرش دیگران به معنای احترام به تفاوت های فردی است.برخی از ما به دنبال تغییر دیگران هستیم و موفق هم نمی شویم، و این رفتار کنترل گرانه ما را ناراحت و عصبی می کند. چون تغییر دیگران انرژی زیادی از ما می گیرد و قطعا بیشترین آسیب را خودمان خواهیم دید.این اصل را به یاد داشته باشید، شما نمی توانید دیگران را تغییر دهید، همانطور که دیگران نمی توانند شما را تغییر دهند.

3- قبول مسئولیت :  قبول مسئولیت باعث تقویت نیروی اراده و توان تصمیم گیری می شود. هر کسی قدرت اراده و توان تصمیم گیری دارد. بدانید که بهترین کسی که برای شما می تواند تصمیم بگیرد، خود شما هستید. اما هستند کسانی که این کار را انجام نمی دهند چون نمی خواهند در مقابل خودشان و دیگران مسئول باشند.آنچه باعث می شود که ما قبول مسئولیت نکنیم، ترس از شکست و اشتباه است. پذیرش خود و قبول شکست می تواند امتیاز مثبتی برای ما و ارتقا عزت نفس و احساس ارزشمندی در ما باشد.پس مسئولیت زندگی خود و ارضا نیازهایتان را بر عهده بگیرید.

موانع مهم در رشد خود آگاهی:

1- توقعات و انتظارات بیش ازحد: خودتان را با همه نقاط مثبت و ضعف ببینید و از خودتان توقع و انتظار معقول داشته باشید. شما فرشته زیبایی ها یا خدای دانایی و خردورزی نیستید. شما هم ممکن است با در نظر گرفتن همه جوانب باز هم خطا کنید. تصویر ایده آلی از خودتان نداشته باشید. با ترسیم درست نقاط ضعف و ویژگی های منفی واقع بینانه به خود نگاه کنید.

2-تمامیت طلبی: این تفکر که من وقتی خوبم که نمره ام 20 باشد، یک تفکر تمامیت طلبانه است. در این حالت خودتان را وقتی ارزشمند می دانید که همه چیزتان صد درصد درست باشد. این نگاه غیر واقع بینانه است و در جهانی که هیچ چیز مطلق نیست این باور آسیب زیادی برای شما ایجاد خواهد کرد و می تواند مانع بزرگی برای رشد شما باشد.

3-غرورها: غرور نا معقول با اعتماد به نفس فرق دارد . اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی و در نهایت منشأ رشد خود واقعی است در حالی که غرور از تصور غیر واقعی شما نسبت به خودتان ساخته شده و جلوی رشد و خود آگاهی شما را می گیرد.

 شناسایی دقیق نسبت به مواردی که در بالا ذکر شد به شما کمک می کند تا شناخت و آگاهی درستی نسبت به خود داشته باشید. اما باید بدانید که خود آگاهی پروسه ای زمان بر است و شما باید در این راه کمی صبر داشته باشید، تا بتوانید به درک واضحی از خود واقعی تان، توانایی ها و احساسات خود برسید. خود آگاهی قدم اول برای بالا بردن کیفیت زندگی شما است و این می تواند احساس رضایت مندی در شما ایجاد کند.

 

Please follow and like us:

Author: daneshmand2024

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *