کنترل گری عامل تخریب روابط مشترک

اخبار کانادا اخبار ونکوور

نویسنده: فرزیا شیرزاد

شاید همه شما با کسانی مواجه شدید که همیشه می خواهند همه چیز باب میل آنها باشد و همه کارها آن طوری که می خواهند انجام شود و توجهی به نظر و عقاید افراد دیگری که در آن خانه یا جمع هستند، ندارند. اصطلاحاً این افراد شخصیتی کنترل گر دارند. شناسایی این افراد کار سختی نیست. آن ها همیشه می خواهند از همه چیز  بیشتر از آنچه لازم است،آگاه باشند تا بتوانند به طور کامل بر همه رفت و آمد ها و اتفاقات خانه و حتی خارج از خانه کنترل داشته باشند. این کنترلگری هم باعث می شود تا مسئولیت های بیشتری را در شرایط مختلف بپذیرند چون این می تواند راه خوبی برای کسب اطلاعات از همه افراد می باشد. شاید در ابتدای امر این خصیصه و ویژگی چندان هم بد نباشد و در صورت اعتراض دیگران تحت عنوان دلسوزی یا نگرانی برای دیگران بیان شود، ولی واقعیت چیز دیگری است و باید توجه داشت که می تواند مشکلات جدی برای خانواده و یا هر رابطه مشترکی ایجاد کند.

در ابتدا بد نیست تعریف عملیاتی از کنترل داشته باشیم. كنترل عبارت است از فرايند تحت نظر قرار دادن فعاليت های طرف مقابل، به منظور اطمينان از اين كه آن کار ها  همان گونه كه خود برنامه ریزی کرده ، انجام می گیرد یا خیر.

بدین ترتیب ما به فردی که در روابط مشترک به خصوص رابطه زناشویی ، عمل کنترل را انجام می دهد، فرد کنترل گر می گوییم. فرد کنترل گر باور مهم، اما غلطی دارد که فکر می کند می تواند دیگران را آن طوری که خود دوست دارد تغییر دهد. گاهی به دلیل اطاعت بی چون و چرای اطرافیان، به این نتیجه هم می رسد و این باور را تقویت می کند که بله من بالاخره توانستم او را تغییر دهم یا بالاخره نظر مرا پذیرفت. در واقع تغییری در رابطه صورت نگرفته و طرف مقابل ما به جای پذیرش نظر و عقاید او، تسلیم فرد کنترل گر شده است و حتما در شرایط مشابه و بدون کنترل دیگران رفتاری متفاوت خواهد داشت.

یکی از مراجعنی که در ابتدا تحت عنوان مشکلات خانوادگی به من مراجعه کرد، نیما نام داشت. مرد جوانی که با من تماس گرفت و خواست تا جلسه فردی داشته باشد ولی در روز جلسه مشاوره با همسرش لیلی به جلسه مشاوره آمده بودند. یکی از قواعدی که من در کارم دارم این است که باید دقیق بدانم در جلسه مشاوره با چه کسی ملاقات خواهم کرد. کار با زوج به مراتب زمان بیشتری لازم دارد. ولی با اصرار نیما پذیرفتم تا با تنظیم وقتم آنان را ملاقات کنم. لیلی خیلی آرام در بالای اتاق نشست. و سعی می کرد با دستمالی که  در دست داشت و هق هق های بی اشکش مرا متوجه شرایط نا مساعد خود کند. سرم را به سمت نیما بردم چون قبلاً با او در مورد این جلسه صحبت کردم. او توضیح داد که اول قصد نداشته بیاید ولی مجبور شده است. لیلی هنوز داشت هق هق می کرد و گاهی زیر چشمی به من و محیط اطرافم نگاه می کرد. نیما گفت: ما 10 سال است با هم  زندگی می کنیم و نتیجه این ازدواج … لیلی وسط حرفش پرید: نه 11 ساله … نیما سری تکان داد و گفت: 11 سال است با هم زندگی می کنیم و نتیجه این ازدواج پسر 5 ساله است.  هیچ وقت یادم نمیاد از چیزی شکایت کرده باشم و عمدتاً با لیلی همراه بوده ام. همه تصمیمات مهم با نظر لیلی انجام می شد. اوایل فکر می کردم چقدر خوب که لیلی مدیریت همه چیز را بر عهده گرفته است. از خرید وسایل ، مدیریت مهمانی ها و تربیت بچه ها، حتی انتخاب و خرید لباس هایم، ولی کم کم متوجه شدم اگر هم بخواهم دیگر نمی تونم در هیچ موردی نظری بدهم و اینکار من لیلی را بسیار عصبانی می کند. ازآن به بعد بدون آنکه چیزی بگویم تصمیم گرفتم کمی بیشتر حواسم به خانه باشد و همه مسئولیت ها را به لیلی ندهم. ولی نشد … یعنی با کوچک ترین در خواست یا نظری بر آشفته می شد و خانه تبدیل به میدان جنگ می شد و من به خاطر پسرم باید ساکت می شدم. بر خلاف انتظار من لیلی اصلا واکنشی نشان نمی داد. فقط گوش می داد. نیما ادامه داد: چهار روز پیش برای انتخاب لباس شب تولد برادرم، آنقدر بلوایی به پا کرد  و حرف های بی خود به من و خانواده ام زد که تصمیم گرفتم این رابطه را تمام کنم. تعداد دعوا ها روز به روز بیشتر شد تا اینکه بالاخره خسته شدم و به لیلی گفتم ادامه این زندگی با این شرایط برای من غیر ممکن است. دیروز هم وقتی از شما وقت گرفتم، لیلی بسیار عصبانی شد چند بار خواستم ملاقات را کنسل کنم ولی خودش نهایتاً درخواست کرد به اینجا بیاییم تا مشکلمان را حل کنیم. هنوز حواسم به لیلی بود اصلاً شبیه کسی نبود که دلش بخواهد شرایط زندگی اش با کمک مشاور تغییر یابد. همان طور که حدس زده بودم در جلسات بعد متوجه شدم که لیلی به این جلسات می آمد  تا کنترل همه چیز را در اختیار داشته باشد و از من کمک بگیرد تا دوباره همه چیز به شرایط قبل باز گردد.

تجربه لیلی و نیما را شاید بسیاری از شما هم در نزدیکان و رابطه خودتان دیده باشید. گاهی ما آدم ها تصور می کنیم که نظر ما، سخن ما، نوشته ما، انتخاب ما بسیار مهم تر از طرف مقابل است. در واقع دو نفری که وارد زندگی مشترک می شوند، فراموش می کنند این زندگی مشترکی است که هر فرد می تواند یک رای و نظر داشته باشد و در صورت اختلاف نظر لازم است، در مورد این اختلاف نظر شان به توافق برسند. نه اینکه با کنترل دیگران،  به دنبال این باشد که شرایط را به گونه ای تغییر دهند که رأی و نظر نهایی همیشه رای آنان خواهد بود. این رفتار دوام زیادی در رابطه نخواهد داشت.

فرد کنترل گر برای تغییر رفتار از ابزار های متفاوتی استفاده می کند تا بتواند به طوری موثر به هدف خود برسد. این ابزار مجموعه رفتار های کنترل گرانه نام دارند. مانند: تخریب، تحقیر ، سرزنش، توهین، تنبیه و گاهی با باج دادن به  طرف مقابل، نظر و عقیده خود را انجام دهد. بدین ترتیب مجموعه رفتار هایی که فرد کنترل گر انجام می دهد را می توانیم با چند ویژگی مهم معرفی کنیم.

اول: فرد کنترل گر دوست دارد بر همه چیز نظارت داشته باشد.

اطلاع داشتن از هر امری یکی از بزرگ ترین لذت های زندگی این افراد است. همه چیز باید آن طور که او می خواهد، انجام شود. در صورت لزوم به طور مستقیم و گاهی غیر مستقیم و با باج دادن می گوید که چه کاری باید انجام شود و چه کاری نباید انجام شود.

 دوم: فرد کنترل گر به کنترل گری خود فکر می کند

این بدان معناست که کنترل گری برای یک فرد کنترل گر بسیار مهم است و برای رسیدن به آن از هر ترفندی استفاده می کند. از ابزار های تحقیر، سرزنش، توهین و… تا در نهایت به خواسته خود برسد.

 کنترل گران شیفته قدرت هستند

فرد کنترل گر  قدرت را دوست دارد و از آن لذت می برد. او در هر رابطه به دنبال برد خود و باخت طرف مقابل است. بدین ترتیب زندگی را میدان نبردی می بیند که باید در آن پیروز باشد تا آن احساس قدرت طلبی اش ارضا گردد و ابزار هایی چون تخریب شخصیت طرف مقابل، تحقیر، توهین و حتی خشنوت به او برای رسیدن به این پیروزی کمک می کنند.

در اینجا باید به خاطر داشته باشیم که فرد کنترل گر ممکن است بعد از رسیدن به مقصود لذت ببرد ولی به دلیل حفاظت از موقعیتی که ایجاد کرده و دغدغه از دست دادن در شرایط استرس زایی قرار دارد. او در همه لحظات باید از نظر و عقیده ای که به زور تحمیل کرده ، حراست کند. اما چرا فرد کنترل گر در رابطه مشترک خود با دیگرانچنین رفتاری انجام می دهد و در نهایت راه حل مشکل چیست؟

کسانی که در مقابل هر رای و نظری سکوت می کنند ، یک روز فریاد می کشند و از جلد خود بیرون می آیند و انسان دیگری می شوند، وحشتناک تر و غمگین، و دیگر کنترلشان کار ساده ای نیست. 

پیش از این در مورد فرد کنترل گر و چگونگی تفکر  فرد کنترل گر و ویژگی های او صحبت کردیم. اما سوال مهمی که مطرح می شود، این است که چرا این افراد می خواهند دیگران را تحت نفوذ و کنترل خود قرار دهند؟

یکی از مهمترین دلایل بین فردی را باید در خانواده جستجوکرد. برای همین حتماً بررسی تاریخچه خانوادگی مهم است تا به جواب سوالاتی برسیم که آیا فرد کنترل گر، تحت تأثیر و نفوذ برخی از اعضای خانواده قرار داشته است؟ آیا به دلیل مشکلات مالی و معیشتی خانواده همیشه در مبارزه بوده است؟ آیا والدین سخت گیری داشته و همیشه تحت کنترل تربیت سختگیرانه قرار داشته است؟ هر یک از این موارد می تواند نقش مهمی در رفتار کنترل گرانه فرد داشته باشد.

 اما جامعه هم اثر بسیلر مهمی در فرد خواهد داشت. شرایط نا مساعد اجتماعی ، محرومیت های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی حرفه ای می تواند اثرات مستقیم و غیر مستقیمی بر کنترل گری افراد داشته باشد.گاهی در اجتماع هنجارهایی وجود دارد که باعث می شود که افراد برای رسیدن به اهداف ترغیب به فریبکاری، فشار ، بهره کشی دیگران شوند. اگر فردی به شدت در معرض هر یک از این تأثیرات باشد ، از روش کنترل گری در رفتار های خود برای رسیدن به اهداف استفاده می کند.

درست است که کنترل گری تاثیرات منفی دارد و فرد کنترل گر،خواسته های خود را با هر ابزاری بر دیگران تحمیل می کند. اگر چه این ظاهراً درست است ولی باید به یاد داشته باشیم که فرد کنترل شونده، هم به همان میزان نقش مهمی در این ارتباط ناسالم دارد و باید مسئولیت خود را در این رابطه بپذیرد. اگر از همان ابتدا در مقابل کنترل گری ها مقاومت وجود داشته باشد، چنین رابطه ای نا سالم شکل نمی گیرد. به عبارتی ما در رابطه ای که کنترل گری وجود دارد هم به دنبال چرایی کنترل و رفع آن هستیم و هم به کنترل شونده و دلیل پذیرش کنترل در آن متمرکز می شویم.

سوال مهم دیگری که مطرح می شود این است که آیا  به واقع، راه حلی برای کنترل گری وجود دارد؟

باید گفت کنترل گری یک رفتاری است که تحت تاثیر عواملی، به مرور در فرد شکل می گیرد و تغییر آن به صبر کافی و اصلاحاتی در رفتارهای فرد کنترل گر دارد. ولی از آنجایی که علم می تواند در برخی موارد از جمله کنترل گری و تغییر این رفتار کمک کند، بنا بر این لازم است برای ایجاد شرایط جدید و رابطه ای سالم قدم پیش گذاشت.

همچنان که گفته شد، ما باور داریم که تغییر دیگران باوری غلط است و همین باور در مورد فرد کنترل گر نیز صدق می کند. ما نمی توانیم فرد کنترل گر را تغییر دهیم اما می توانیم دعوت کنیم تا برای شرایطی بهتر تلاش کند. بدون اینکه او را قضاوت کنیم یا برچسبی بزنیم. برای همین پیشنهاد ما کمک گرفتن از یک کارشناس است تا دلایل اصلی کنترل گری و سپس رفتار های کنترل گرانه هر دو نفر خصوصاً فرد کنترل گر به درستی شناسایی گردد و در نهایت، در جهت بهبود آن گام بردارند.

اگر به طور ساده به راه حل نگاه کنیم فرایندی است که باید با صبر انجام شود:

 اول: پذیرش برای تغییر رابطه کنترل گرانه و انتخاب برای تغییر و رابطه مشترک بهتر است.

دوم:  ببینیم در این رابطه، کنترل گری دو طرفه است یا یکی از دو طرف کنترل گر هستند. در بسیار موارد دو طرف رفتار های کنترل گرانه دارند. در این مرحله به دنبال این هستیم که برای رسیدن به نظر خود از چه ابزاری استفاده می کنیم. استفاده از تهدید- تحقیر- تخریب- توهین- پرخاشگری و حتی باج دادن برای اینکه در نهایت نظر ما را ببپذیرد، کنترل گری محسوب می شود. دبدین ترتیب  نوع کنترل گری را می شناسیم تا طی فرایندی تغییراتی در این نوع رفتار صورت گیرد.

سوم : حالا لازم است در حین کاهش میزان کنترل گری رفتار جایگزین و سالمی ارایه دهیم. یاد  بگیریم در خواست ها و نظراتمان خود را با جملات محترمانه بیان کنیم و در مقابل حق انتخابی برای طرف مقابل قایل شویم.

مثلاً به جای گفتن اینکه تو باید این لباس رو بپوشی. ( من دوست دارم شما این لباس رو بپوشی) شما نظر خود را به طرف مقابل گفته اید و در نهایت انتخاب رفتار را بر عهده طرف مقابل قرارداده اید.

چهارم: استفاده از یک ابزار سالم به جای رفتار های کنترل گرانه است.  یکی از بهترین ابزار ها برای رفتار های کنترل گرانه، گفتگو کردن است. در یک گفتگوی سالم، طبیعی است که هر دو نفر ، نظر های مختلفی را نسبت به یک موضوع داشته باشند، ولی مهمترین بخش گفتگو همفکری و خلاقیت است. اینکه بتوانند از دو نظر کاملاً متفاوت به نظری برسند که نظرات هر یک از این دو نفر نزدیک باشد. مثال: زن دوست دارد که هر جمعه در مهمانی خانوادگی شان شرکت کنند. مرد هم دوست دارد هر هفته برای تفریح به خارج شهر بروند. با گفتگو می توانند به نتیجه ای مشترکی برسند مثلاً یک هفته انتخاب مکان تفریح بر عهده زن و هفته دیگر بر عهده مرد باشد.

نکته مهمی است که باید توجه داشت این است که در بسیاری موارد افراد با خواندن مطالبی در مورد کنترل گری، نتیجه گیری می کنند که بیان هر جمله و عبارتی که تنها خلاف نظرشان باشد، کنترل گری است. همه رفتار های بین فردی را صرفاً کنترل گری نمی نامیم. گاهی اوقات ما احساس خود را در مورد یک مساله بیان می کنیم. مثلاً “من ناراحت می شوم که بدون هماهنگی من مهمان دعوت می کنی.” این بیان اطلاعات است. یعنی ما باید بنشینیم و با گفتگو به دنبال راه حل برای این مساله باشیم. یا بسیاری از والدین فکر می کنند نباید هیچ کنترل و نظارتی بر رفتار کودکان و نوجوانان داشته باشند و آن را نشان کنترل گری یا تربیت سختگیرانه  می دانند. در حالی ما به عنوان والدین لازم است در بسیاری موارد به فرزندانمان تذکراتی بدهیم و آنان را در شرایط موجود راهنمایی کنیم و این جزوی از مسئولیت ماست.

پایان

Author: daneshmand2024

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *