آیا من واقعا کم حافظه هستم؟

چندی پیش، وقتی جایی در اواسط 40 سالگی ام بودم، از Cape Cod به کمبریج، ماساچوست، رانندگی کردم و ماشینم را در یک گاراژ پارک کردم. قرار بود چند بلوک دورتر سخنرانی کنم و امیدوار بودم زودتر برسم. معمولاً هر وقت در گاراژ پارک می‌کنم از شماره طبقه یا حرف ردیف عکس می‌گیرم. اما نگران دیر رسیدنم بودم، و بدون گرفتن عکس و بدتر از آن، بدون اینکه آگاهانه جایی را که پارک کرده بودم نشانه گذاری کنم، از آنجا بیرون رفتم.

به موقع رسیدم، سخنرانی 45 دقیقه ای خود را انجام دادم، به سؤالات پاسخ دادم و کتاب ها را امضا کردم. وقتی به گاراژ برگشتم، به سمت جایی رفتم که فکر می کردم پارک کرده بودم، اما ماشینم آنجا نبود. از رمپ بالا و پایین می رفتم و به طور فزاینده ای ناامید و ناامید می شدم. مطمئن بودم طبقه چهارم پارک کرده بودم ولی شاید طبقه سوم بود یا پنجم؟ و آیا در قسمت A،B  یا C پارک کردم؟ نظری نداشتم.

می دانستم که در گاراژ درست هستم، اما فقط همین. من تازه می خواستم ماشینم را گزارش کنم که به سرقت رفته است که به طور تصادفی با آن در 4B مواجه شدم.

راحت، خجالت زده و عرق کرده بودم، می خواستم تمام این تجربه را به گردن حافظه ام بیندازم، اما عصب شناس در من بهتر می دانست. من نتوانستم ماشینم را پیدا کنم نه به این دلیل که حافظه وحشتناک، فراموشی، زوال عقل یا آلزایمر داشتم – من نتوانستم ماشینم را پیدا کنم زیرا هرگز به جایی که از ابتدا آن را پارک کرده بودم توجه نکردم.

اگر می‌خواهیم چیزی را به خاطر بسپاریم، بیش از هر چیز باید توجه کنیم. و توجه به دو چیز نیاز دارد: ادراک (دیدن، شنیدن، بوییدن، احساس کردن) و توجه.

حافظه شما یک دوربین فیلمبرداری نیست که یک جریان ثابت از هر منظره و صدایی را که در معرض آنها قرار می گیرید ضبط کند – شما فقط می توانید آنچه را که به آن توجه می کنید ضبط کرده و حفظ کنید. و از آنجایی که نمی‌توانید به همه چیز توجه کنید، می‌توانید برخی از جنبه‌های آنچه را که قبلا اتفاق می‌افتد به خاطر بسپارید، اما برخی دیگر را نه.

فرض کنید شما در مقابل درخت کریسمس براق و عظیم در مرکز راکفلر در شهر نیویورک ایستاده اید. اطلاعات بصری – شکل، اندازه، رنگ نورها – را از طریق گیرنده هایی به نام میله و مخروط در شبکیه چشم دریافت می کنید.

این اطلاعات به سیگنال‌هایی تبدیل می‌شوند که به قشر بینایی شما در پشت مغز می‌رسند، جایی که تصویر پردازش می‌شود و در واقع دیده می‌شود. سپس می‌توان آن را در سایر مناطق مغز برای تشخیص، معنا، مقایسه، احساسات و نظر پردازش کرد. اما تا زمانی که توجه خود را به دیدن این درخت کریسمس اضافه نکنید، نورون های فعال شده به هم مرتبط نمی شوند و خاطره ای تشکیل نمی شود. شما حتی دیدن آن را به خاطر نمی آورید.

به حجم وسیعی از اطلاعاتی که حواس شما در هر روز در معرض آن قرار می گیرند فکر کنید. اگر امروز 16 ساعت بیدار هستید، حواس شما برای 57600 ثانیه باز است. این داده های زیادی است. اما شما نمی توانید بیشتر آنچه را که امروز در دسترس چشم ها، گوش ها، بینی و مغز شما بوده، به خاطر بسپارید.

دلیل شماره یک فراموش کردن چیزی که به تازگی شنیده اید، نام یک شخص، جایی که تلفن خود را گذاشته اید، یا اینکه آیا درب ورودی را قفل کرده اید یا نه، عدم توجه است. اگر به آن توجه نکنید، بعداً نمی توانید آنچه را که در مقابل شما قرار داشته، به خاطر بیاورید. بنابراین اگر می خواهیم چیزی را به خاطر بسپاریم، فقط باید به آن توجه کنیم.

متأسفانه، این خیلی ساده نیست. حتی اگر در چنین زمان بسیار شلوغی زندگی نکرده باشیم هم، توجه کردن برای مغز ما آسان نیست. ما تمایل داریم به چیزهایی که برایمان جالب، معنادار، جدید، غافلگیرکننده، قابل توجه، احساسی و دارای پیامد است توجه کنیم – و بنابراین به خاطر می‌آوریم. مغز ما این جزئیات را ضبط می کند. ما بقیه را نادیده می گیریم و نمی توانیم به خاطر بسپاریم.

بیایید مثالی را در نظر بگیریم که احتمالاً برای شما آشنا خواهد بود. شما در یک مهمانی هستید و دوستتان سارا شما را به شوهرش معرفی می کند. او می گوید: سلام، من باب هستم. اسمت رو بهش میگی و دست میدی دو دقیقه بعد، شما هنوز با او صحبت می کنید و متوجه می شوید که نمی دانید نام او چیست.

یا این اتفاق می افتد: چند روز بعد در فروشگاه با او برخورد می کنید. او می گوید: سلام، [نام شما]! شما او را می شناسید، می دانید که او را ملاقات کرده اید، و او شوهر سارا است. اما شما نمی توانید نام او را به یاد بیاورید. شما می گویید: “هی، تو!”

قرار گرفتن در معرض صدای نام باب کافی نیست. هنگامی که نام به زبان می آید، صدای آن را برای حدود 15 تا 30 ثانیه در مغز خود خواهید داشت. اگر ورودی عصبی توجه خود را اضافه نکنید، نام باب به سرعت در اتر ناپدید می شود. هرگز توسط هیپوکامپ شما تثبیت نمی شود و به عنوان یک حافظه ذخیره نمی شود.

توجه مستلزم تلاش آگاهانه است. فعالیت مغزی پیش‌فرض شما توجهی ندارد. مغز بی‌توجه شما منطقه‌بندی شده است، رویاپردازی می‌کند، در حالت اتوپایلوت ، و پر از پس‌زمینه ثابت و تفکر تکراری است. در این حالت نمی توانید حافظه جدیدی ایجاد کنید. اگر می خواهید چیزی را به خاطر بسپارید، باید مغز خود را روشن کنید، بیدار شوید، آگاهانه آگاه شوید و توجه کنید.