یک روانشناس می‌گوید، آیا در مورد معاشرت مجدد استرس دارید؟ در اینجا نحوه برخورد با آن را بخوانید

A man and a woman social distancing while wearing masks

به گفته نویسنده Charles de Lint، جادوی روزمره از طریق “ارتباطات غیرقابل توضیح” ساخته می شود، آن لحظات همزمانی که متوجه می شوید تنها نیستید. اما علیرغم نیاز شدید انسان ها به اتصال، سال گذشته با قطع ارتباط تعریف شد – چه از طرف عزیزانمان، چه کارهای روزمره، مدرسه و محل کار. و از آنجایی که واکنش های مغز به انزوا و گرسنگی به طور قابل ملاحظه ای مشابه است، می توان استدلال کرد که ما به معنای واقعی کلمه گرسنه ارتباط هستیم.

خوشبختانه، از آنجایی که بخش‌هایی از جهان به آرامی شروع به شکست دادن کووید می‌کنند، اتصال و گردهمایی دوباره امکان‌پذیر می‌شود.

شما را نمی‌دانم، اما برای من در حالی که ارتباط مجدد با افراد مورد علاقه‌ام و کارهای روزمره باورنکردنی بود، از استرس شدید ورود مجدد، شوکه شدم. به‌عنوان یک روانشناس سازمانی که مدیران ارشد را در نقش‌های پر استرس مربیگری می‌کند، به این نتیجه رسیده بودم که برای مقابله با این چالش از همه مجهزتر خواهم بود.

اما من کاملا اشتباه می کردم.

آنچه را که ماه گذشته اتفاق افتاد را در نظر بگیرید. مادر و ناپدری من سخاوتمندانه از من و شوهرم دعوت کردند تا آخر هفته روز مادر را در یک استراحتگاه محلی بگذرانیم. هفته‌ها قبل، صرفاً فکر اینکه ما چهار نفر در یک هتل، امن و کاملاً واکسینه شده باشیم، من را کاملاً گیج می‌کرد.

اما روز جمعه وقتی وارد لابی شدیم، چشمانم با دیدن و شنیدن صدای مردم گشاد شد. تعداد زیادی از مردم. مردم همه جا حضور داشتند – مهمان‌ها در صف ورود به اتاق صحبت می‌کردند، صدای گاری‌های چمدان که آنها را در میان جمعیت هل می دادند، بچه‌هایی که روی زمین بازی می‌کردند.

برای خود درونگرای من، این یک شروع هولناک تمام عیار بود. از نظر ظاهری سعی کردم آرام به نظر برسم اما از نظر درونی در حالت جنگ یا گریز بودم. لبخند اجباری شوهرم نشان داد که او نیز همین احساس را دارد.

سپس یک فرشته – مادرم – با کارت کلید ما ظاهر شد و ما را به اتاق آرام و مهربانمان برد. در حالی که روی تخت نشستم و چندین نفس عمیق کشیدم، شوهرم چیزی گفت که هم به طرز مضحکی واضح و هم بسیار روشنگر بود: وای. مدتی است که این کار را نکرده‌ایم!

برای بیش از یک سال، ما هیچ تمرینی برای حضور در جمعیت نداشتیم. اتفاقی که قبلاً یک رویداد روزانه بود، ولی اکنون بسیار زیاد بود، و دقیقاً به همین دلیل بسیار ناآشنا بود.

خوشبختانه، من تقریباً دو سال را صرف تحقیق کرده‌ام که چگونه استرس می‌تواند ما را قوی‌تر کند، و یک ابزار تقریباً کامل برای این لحظه طراحی شده است. در واقع، آنقدر آسان است که ممکن است شبیه به تقلب باشد.

در طول سال‌ها، محققان به دنبال بهترین راه برای فرونشاندن سریع احساسات ناشی از استرس بوده‌اند. یک رویکرد که تقریباً هر بار کار می کند، حواس پرتی است – تمرکز بر روی کاری که با منبع استرس ما ارتباطی ندارد. یک مثال حفظ مجموعه ای از اعداد است.

چرا حواس پرتی بر پریشانی غلبه می کند؟ از آنجایی که ما در هر لحظه فقط می‌توانیم چند چیز را در ذهن خود نگه داریم، تمرکز بر تکمیل یک کار، تمرکز بر ناراحتی را نیز برای ما غیرممکن می‌کند، که در نتیجه باعث می‌شود کمتر ناراحت شویم.

و در حالی که هر فعالیتی که نیاز به تمرکز دارد می تواند کاندیدای موثری باشد – از جمله فعالیت هایی مانند خواندن یا ورزش – موثرترین عوامل حواس پرتی شامل تلاش ذهنی فعال است. به همین دلیل است که بازی سودوکو بهتر از تماشای Seinfeld است. (واقعیت جالب: کتاب های رنگ آمیزی بزرگسالان نیز کار می کنند.)

وقتی این تحقیق را در اتاق هتلم به یاد آوردم، به یاد آوردم که یک جدول کلمات متقاطع را در کیفم پنهان کرده بودم. پس از بیرون آوردن آن، ثابت شد که یک پادزهر بسیار سریع و مفید برای استرس ناشی از لابی من است.

اما تحقیقات نشان داده است، حواس پرتی به خودی خود به اندازه حواس پرتی به دنبال آن خود آگاهی مفید نیست. بنابراین هنگامی که جدول کلمات متقاطع را استفاده کردم، از افراد بسیار خودآگاهی که برای کتاب بینش خود مطالعه کرده بودم، سرنخ گرفتم و از خود سه سؤال ساده پرسیدم تا دیدگاهی در مورد وضعیت به دست بیاورم:

  • چه احساساتی در آن لحظه داشتم؟
  • چه چیزی در آن موقعیت استرس زاترین بود؟
  • دفعه بعد چه کاری متفاوت انجام دهم؟

پاسخ به این سؤالات فقط به من کمک نکرد برای سفر یا گردش بعدی آماده شوم. آنها به من هم دلسوزی نسبت به خود دادند. شفقت به خود می تواند ابزار قدرتمندی باشد که به ما کمک می کند در هنگام تجربه استرس، رنج یا شکست، کمتر به خودمان سخت گیری کنیم. بعلاوه، هنگامی که ما موضعی مهربانتر و با درک تر نسبت به خود می گیریم، نسبت به رشد شخصی خود در آینده مطمئن تر و متعهدتر هستیم. این می تواند به ویژه برای کسانی که کمال گرا هستند مفید باشد.

مهم‌تر از همه، یافتن قدرت فروکش کردن استرس در آن آخر هفته، تمرکزم را بر روی چیزی که برایم مهم‌تر بود بیشتر کرد – جادوی روزمره انجام مطلقاً هیچ کاری با سه نفر که دوستشان دارم.

من را به یاد جمله ای از Albert Schweitzer می اندازد: در زندگی هرکسی، گاهی آتش درون ما خاموش می شود. سپس با برخورد با یک انسان دیگر شعله ور می شود. همه ما باید سپاسگزار کسانی باشیم که آتش درون را دوباره شعله ور می کنند.

باشد که آینده نزدیک ارتباطاتی را برای شما به ارمغان بیاورد که آتش درونی شما را دوباره روشن کند.

Click to rate!
[Total: 0 Average: 0]
Let's Share!

Author: Admin2