6 نشانه ی یک رابطه سمی

در دبیرستان کلاسی وجود ندارد که به ما یاد بدهد، چگونه شریک زندگی بدی نباشیم. زیست‌شناسان، نکات قانونی ازدواج را آموزش می‌دهند، و شاید چند داستان عاشقانه مبهم از قرن نوزدهم را بخوانیم. اما بدون ایده‌های روشن از سوی بزرگسالان، چیزی که برای ما باقی می‌ماند اساساً آزمون و خطا است.

 

رابطه سمی چیست؟

بسیاری از ما وقتی وارد دنیای دوستیابی می شویم، حتی نمی دانیم بسیاری از باورهای ما در مورد روابط در ابتدا سمی هستند. پس بیایید ابتدا بفهمیم که رابطه سمی چیست:

یک رابطه سمی زمانی اتفاق می افتد که یک یا هر دو نفر عشق را بر سه جزء اصلی یک رابطه سالم ترجیح می دهند: احترام، اعتماد و محبت.

این ممکن است برای برخی افراد دیوانه کننده به نظر برسد، اما عشق نباید دلیلی برای ماندن در یک رابطه باشد، و این به این دلیل است که می تواند قضاوت ما را در زمینه های بسیار مهم دیگر تیره کند.

اگر عشقی را که از یک رابطه به دست می آورید بر احترامی که باید به شما گذاشته شود اولویت دهید، باید رفتارهای فاقد احترام را تحمل کنید. اگر عشق را بر اعتماد در رابطه ترجیح دهید، باید دروغ و تقلب را تحمل کنید. اگر در رابطه عشق را بر محبت ترجیح دهید، وجود سردی و دوری را باید تحمل کنید.

ما روابط بد را به دلایل مختلف تحمل می کنیم. شاید عزت نفس پایینی داریم، شاید به اندازه کافی خودآگاه نیستیم که بفهمیم چه اتفاقی دارد می افتد، شاید کنترل خوبی روی احساسات خود نداریم و غیره. اما همه اینها ایجاد یک رابطه سطحی، ناسالم و بالقوه توهین آمیز می کند.

6  نشانه یک رابطه سمی که ممکن است فکر کنید طبیعی است

روابط سمی ممکن است چند شکل مختلف به خود بگیرند، اما من تعدادی از علائم گویای روابط بد را پیدا کرده ام که بسیاری از مردم یا نادیده می گیرند یا بدتر از آن، فکر می کنند در واقع نشانه های یک رابطه سالم هستند.

شش مورد از متداول‌ترین آنها را در ادامه خواهید خواند.

  • Relationship Scorecard

پدیده “حفظ امتیاز” زمانی است که شریک زندگی شما، همچنان شما را به خاطر اشتباهات گذشته سرزنش می کند. اگر هر دو نفر در رابطه این کار را انجام دهند، به چیزی تبدیل می‌شود که من آن را Relationship Scorecard می‌نامم، که در آن رابطه به نبرد تبدیل می‌شود تا ببینیم چه کسی در طول ماه‌ها یا سال‌ها بیشتر خراب‌کاری کرده است، و در نتیجه چه کسی بیشتر مدیون دیگری است.

چرا سمی است: Relationship Scorecard یک مکش دوگانه است. نه تنها با تمرکز بر اشتباهات قبلی، مشکل فعلی را منحرف می‌کنید، بلکه با احساس گناه و تلخی از گذشته، شریک زندگی‌تان را به احساسات بد در زمان حال می رسانید.

اگر این کار ادامه یابد، هر دو طرف در نهایت بیشتر انرژی خود را صرف این می کنند که ثابت کنند نسبت به دیگری کمتر مقصر هستند، نه اینکه آنچه را که باعث مشکل فعلی شده است حل کنند. مردم تمام وقت خود را صرف این می کنند که به جای اینکه بیشتر برای یکدیگر درست عمل کنند، کمتر در مورد یکدیگر اشتباه کنند.

به جای آن چه باید کرد: با مسائل به صورت جداگانه برخورد کنید مگر اینکه واقعا به هم مرتبط باشند. اگر شخصی به طور معمول خیانت می کند، پس واضح است که این یک مشکل تکراری است. اما این واقعیت که او در سال 2010 شما را شرمنده کرد و امروز شما را نادیده گرفته است، هیچ ربطی به هم ندارد، پس آن را مطرح نکنید.

درک این موضوع بسیار مهم است که با انتخاب قرار گرفتن در کنار فرد مورد علاقه ی خود، تصمیم می گیرید تمام اعمال و رفتارهای قبلی او را بپذیرید. اگر آنها را نپذیرید، در نهایت، شریک زندگی خود را نمی پذیرید. اگر یک سال پیش چیزی شما را تا این حد آزار می داده، باید یک سال پیش با آن برخورد می کردید.

  • استفاده از کنایه زدن و دیگر پرخاشگری های منفعلانه

به جای گفتن چیزی به طور صریح و با صدای بلند، یک شریک سعی می کند آن را با کنایه مطرح کند. به جای اینکه بگویید چه چیزی واقعاً شما را ناراحت می کند، راه های کوچکی برای عصبانی کردن شریک خود پیدا می کنید، و احساس می کنید به حق شکایت می کنید.

چرا سمی است: زیرا نشان می دهد شما دو نفر در برقراری ارتباط صحیح راحت نیستید. اگر فردی در رابطه با ابراز خشم یا ناامنی احساس امنیت کند، دلیلی برای منفعل و پرخاشگر بودن وجود ندارد. اگر فردی احساس کند که به دلیل صداقت مورد قضاوت یا انتقاد قرار نمی گیرد، هرگز نیازی به استفاده از کنایه احساس نمی کند.

به جای آن چه باید کرد: احساسات و خواسته های خود را آشکارا بیان کنید. و بدانید طرف مقابل لزوماً مسئول این احساسات نیست، اما دوست دارید از حمایت آنها برخوردار شوید. اگر آنها شما را دوست داشته باشند، تقریباً همیشه می توانند این پشتیبانی را ارائه دهند.

  • گروگان گرفتن رابطه

وقتی یک نفر انتقاد یا شکایت ساده ای دارد و با تهدید کل رابطه، از طرف دیگر باج می گیرد. به عنوان مثال، اگر کسی احساس کند شما با او سرد شده اید، به جای این که بگوید “من احساس می کنم گاهی اوقات سرد می شوی”، بگوید، “من نمی توانم با کسی قرار بگذارم که همیشه با من سرد است.”

چرا سمی است: گروگان نگه داشتن رابطه به باج گیری عاطفی تبدیل می شود و هزاران درام غیر ضروری ایجاد می کند. برای هر دو نفر در یک رابطه بسیار مهم است که بدانند افکار و احساسات منفی را می توان با خیال راحت بدون اینکه کل آینده رابطه را تهدید کند، منتقل کرد. بدون آزادی برای صادق بودن، یک زوج افکار و احساسات واقعی خود را سرکوب می کنند که منجر به ایجاد محیطی سرشار از بی اعتمادی می شود.

به جای آن چه باید کرد: یک انسان عادی از شریک زندگی خود ناراحت می شود یا ممکن است چیزی را در مورد او دوست نداشته باشد. اما درک کنید که تعهد به یک شخص با همیشه دوست داشتن یک شخص یکی نیست. شما می توانید به کسی متعهد باشید و همه چیز او را دوست نداشته باشید. شما می توانید برای همیشه به کسی دلبستگی داشته باشید، اما هر چند وقت یکبار واقعاً توسط او آزرده یا عصبانی شوید.

  • شریک زندگی خود را به خاطر احساسات خودتان سرزنش کنید

فرض کنید روز بدی را سپری کرده اید و شریک زندگی‌تان همدردی یا حمایت نمی‌کند. شما می خواهید با هم در خانه دراز بکشید و امشب یک فیلم تماشا کنید، اما شریک زندگی شما برنامه هایی برای بیرون رفتن و دیدن دوستان دارد.

همانطور که ناامیدی شما از روزتان – و واکنش شریکتان نسبت به آن – افزایش می‌یابد، فکر می کنید نسبت به شما بی‌حساس و سنگدل است. مطمئناً، شما هرگز درخواست حمایت عاطفی نکردید، اما شریک زندگی شما باید به طور غریزی بداند چه کاری برای بهتر شدن حال شما باید انجام دهد.

چرا سمی است: سرزنش شرکای عاطفی به خاطر احساساتمان خودخواهانه و نمونه کلاسیکی از حفظ ضعیف مرزهای شخصی است. هنگامی که شما فکر می کنید شریک زندگی شما مسئول احساس شما در هر زمان است (و بالعکس)، این می تواند به راحتی به یک رابطه وابسته منجر شود. همه چیز – حتی خواندن کتاب یا تماشای تلویزیون – باید مورد مذاکره قرار گیرد. وقتی کسی ناراحت است، تمام خواسته‌های شخصی از پنجره بیرون می‌روند، زیرا اکنون باید حال یکدیگر را بهتر کنید.

بزرگترین مشکل در مورد تمایلات همبسته این است که آنها باعث ایجاد رنجش می شوند. مطمئناً، اگر دوست دخترم هر چند وقت یک بار از دست من عصبانی شود، زیرا روز بدی را پشت سر گذاشته و ناامید است و نیاز به توجه دارد، این قابل درک است. اما اگر این انتظار باشد که زندگی من همیشه حول رفاه عاطفی او بچرخد، به زودی نسبت به احساسات و خواسته های او بسیار تلخ می شوم.

به جای آن چه باید کرد: مسئولیت احساسات خود را بپذیرید و از شریک زندگی خود انتظار داشته باشید به نوبه خود مسئول احساسات خود باشد. یک تفاوت ظریف و در عین حال مهم بین حمایت از شریک زندگی و متعهد بودن به همسرتان وجود دارد. هر گونه فداکاری باید با انتخاب انجام شود و نه به این دلیل که این چیزی است که انتظار می رود. به محض اینکه هر دو نفر در یک رابطه مسئول خلق و خوی یکدیگر و نوسانات یکدیگر شوند، به هر دوی آنها انگیزه می دهد تا احساسات واقعی خود را پنهان کرده و یکدیگر را دستکاری کنند.

  • نمایش حسادت عاشقانه

عصبانی شدن در زمانی که شریک زندگی شما با شخص دیگری صحبت می کند، او را لمس می کند، تماس می گیرد، پیام می دهد. این اغلب منجر به رفتارهای جنون آمیز مانند هک کردن حساب ایمیل شریک زندگی، نگاه کردن به پیام های متنی آنها در حین حمام کردن، یا حتی دنبال کردن آنها در شهر و ظاهر شدن بدون اطلاع قبلی می شود.

چرا سمی است: من را شگفت زده می کند که برخی افراد این را به عنوان نوعی نمایش محبت توصیف می کنند، و به اشتباه تصور می کنند که اگر شریک زندگی آنها حسادت نمی کند، به نوعی به این معنی است که آنها را به اندازه کافی دوست ندارند.

اما انتقال پیام عدم اعتماد به طرف مقابل باعث ایجاد اختلاف بی مورد می شود. بدتر از همه، تحقیرآمیز است. اگر همسرم نتواند به من اعتماد کند که به تنهایی در کنار زنان جذاب دیگر باشم، به این معنی است که او معتقد است که من الف) دروغگو هستم یا ب) قادر به کنترل خود نیستم. در هر صورت، این زنی است که من نمی خواهم با او باشم.

به جای آن چه باید کرد: کاملاً به شریک زندگی خود اعتماد کنید. من می دانم این یک ایده رادیکال است، زیرا مقداری حسادت طبیعی است. اما حسادت بیش از حد و رفتارهای کنترل‌کننده نشانه‌ای از احساس بی‌لیاقتی شماست و باید یاد بگیرید که با آن‌ها کنار بیایید و آن‌ها را به اطرافیانتان تحمیل نکنید. بدون رفع این حسادت، فقط شریک زندگی خود را از خود دور خواهید کرد.

  • خرید کردن به عنوان راه حل مشکلات رابطه

هر زمان که یک درگیری یا مسئله مهم در یک رابطه پیش می آید، به جای حل آن، آن را با هیجان و احساسات خوب ناشی از خرید یک چیز خوب یا رفتن به جایی می پوشانید.

چرا سمی است: خرید کردن نه تنها مشکل واقعی را از بین می برد، بلکه یک سابقه ناسالم در رابطه ایجاد می کند. بیایید تصور کنیم که هرگاه زنی از دست دوست پسر/شوهرش عصبانی می‌شود، مرد با خرید یک هدیه برای زن یا بردن او به یک رستوران شیک، مشکل را حل می‌کند. این نه تنها به زن انگیزه ناخودآگاه می دهد تا دلایل بیشتری برای ناراحتی از مرد بیابد، بلکه به مرد نیز مطلقاً انگیزه ای برای پاسخگویی در مورد مشکلات موجود در رابطه نمی دهد. نتیجه همه اینها چیست؟ یک شوهر که احساس می کند یک دستگاه خودپرداز است، و یک زن تلخ که احساس می کند شنیده نمی شود.

به جای آن چه باید کرد: با مشکل کنار بیایید. در مورد آنچه برای بازسازی اعتماد لازم است صحبت کنید. کسی احساس می کند نادیده گرفته شده یا قدردانی نشده است؟ در مورد راه هایی برای بازگرداندن این احساسات صحبت کنید. برقراری ارتباط!

هیچ اشکالی ندارد پس از دعوا برای نشان دادن همبستگی، پشیمانی یا تأیید مجدد تعهد، کارهای خوبی را برای یک فرد مهم انجام دهید. اما هرگز نباید از هدایا یا چیزهای شیک به جای برخورد با مسائل عاطفی اساسی استفاده کرد. فقط زمانی می توانید از آنها قدردانی کنید که همه چیز از قبل خوب باشد. اگر از آنها برای پوشاندن مشکلات خود استفاده کنید، در این صورت با مشکل بسیار بزرگتری مواجه خواهید شد.

چگونه یک رابطه سمی را به یک رابطه سالم تبدیل کنیم؟

راه عبور از یک رابطه سمی به یک رابطه سالم، راه آسانی نیست. من صادقانه می گویم، اکثر مردم قادر به انجام آن نخواهند بود. اما این احتمال وجود دارد که همه چیز برای بهتر شدن تغییر کند. اگر بتوانید سه کار زیر را انجام دهید، می توانید آن را به نتیجه برسانید:

  • هر دو شریک مایل به تغییر هستند. به نظر کاملا واضح است، اما اگر یکی از شما در بهبود رابطه جدی نیست، موفق نخواهید بود. اگر هر دوی شما تمایل واقعی برای حل مسائل را ابراز کرده اید، می توانید ادامه دهید.
  • هر دو طرف فقدان محبت/اعتماد/احترام را می شناسند و مایلند روی آن کار کنند. حتی اگر هر دوی شما می خواهید اوضاع بهتر شود، باز هم باید بپذیرید که مشکلی وجود دارد و در مورد آنچه باید اصلاح شود توافق کنید. این سخت تر از آن است که به نظر می رسد. ممکن است یک نفر احساس کند به او اعتماد نمی شود و بنابراین فکر می کند این چیزی است که باید روی آن کار کرد. با این حال، طرف مقابل هیچ اعتمادی به رابطه ندارد زیرا هیچ محبتی وجود ندارد. یا ممکن است یک نفر کاملاً در مورد این که مشکل چیست صادق نباشد، مثلاً نمی خواهد کسی باشد که بگوید به شخص دیگر اعتماد ندارد. هر چه که هست، باید در مورد آنچه که رابطه را سمی نگه می دارد، واضح و صادق باشید.
  • هر دو شریک می توانند به شیوه ای سالم و بدون سرزنش یا قضاوت بیش از حد، ارتباط برقرار کنند. شما می توانید مایل به کار روی چیزها باشید، حتی می توانید در مورد اینکه مشکل واقعی چیست، هم فکر باشید، اما اگر یکی از شما یا هر دوی شما طرف مقابل را مقصر بدانید، کار درست نخواهد شد. اگر هدف این باشد که رابطه را در مسیری سالم پیش ببریم، واقعاً مهم نیست که تقصیر چه کسی بوده است. این بدان معناست که هر دو نفر باید رابطه را بر خواسته های خودخواهانه خود ترجیح دهند.

باز هم، اصلاح یک رابطه سمی کار آسانی نیست، اما بیشتر کارهایی که در زندگی ارزش انجام دادن دارند، آسان نیستند. همچنین ممکن است زمانی تصمیم بگیرید که رابطه را پایان دهید، و این اشکالی ندارد، اما اگر هر دو مایلید روی آن کار کنید، ارزش تلاش و مکالمات ناخوشایند وحتی درد را دارد.

نویسنده: مارک منسون