هنر ظریف اهمیت ندادن

در زندگی ام به خیلی از آدم ها و خیلی چیزها اهمیت داده ام، و به خیلی از افراد و خیلی چیزها هم اهمیت نداده ام و آن همه ی چیزی است که تفاوت را ایجاد کرده است.

مردم اغلب می گویند کلید اعتماد به نفس و موفقیت در زندگی این است که “اهمیت ندهیم”. در واقع، ما اغلب در قوی‌ترین و تحسین‌برانگیزترین افرادی که می‌شناسیم، به اهمیت ندادنشان اشاره می‌کنیم. مثلا «شنیدی که تام رئیس شرکت را احمق خطاب کرد ولی حقوقش افزایش پیدا کرد؟ لعنتی، این یارو اصلا اهمیتی نداده.»

نکته این است که اکثر ما در طول زندگی‌مان با اهمیت دادن بیش از حد به موقعیت‌هایی که سزاوار فک کردن نیست، مبارزه می‌کنیم. ما در مورد متصدی بی ادب پمپ بنزین فکر می کنیم. وقتی برنامه‌ای که دوست داشتیم در تلویزیون کنسل شد، ناراحت می شویم. وقتی همکارانمان به خود زحمت نمی‌دهند از ما در مورد آخر هفته شگفت‌انگیزمان بپرسند، ناراحت می شویم. وقتی باران می‌بارد در حالی که قرار بود صبح برای دویدن برویم ناراحت می شویم.

ما به همه ی این موضوعات بی اهمیت، اهمیت می دهیم.

مشکل همینه دوست من.

زمانی که ما بیش از حد فکر می‌کنیم، و تصمیم می‌گیریم در مورد همه چیز ایراد بگیریم، احساس می‌کنیم همیشه حق داریم احساس راحتی و شادی کنیم، آن وقت است که زندگی به ما سخت می گیرد.

در واقع، توانایی نگه داشتن اهمیت دادن هایمان برای بدترین موقعیت‌ها، مطمئناً زندگی را بسیار آسان‌تر می‌کند. شکست کمتر ترسناک و طرد شدن کمتر دردناک خواهد بود. منظورم این است که اگر ما فقط می‌توانستیم به مسائل مهم به طور آگاهانه اهمیت بدهیم، زندگی بسیار آسان تر می شد.

چیزی که ما متوجه نمی‌شویم این است که هنر ظریفی وجود دارد. آدم ها به دنیا نمی آیند که به چیزهای بی اهمیت فکر کنند. آیا تا به حال دیده اید که یک بچه به دلیل اینکه کلاهش رنگ آبی نامناسبی دارد، گریه کند؟

توسعه توانایی کنترل و مدیریت اهمیت دادن هایمان، جوهر زندگی است. ما باید اهمیت ندادن را، در درون خود در طول سال ها و دهه ها بسازیم و اصلاح کنیم. ما فقط باید به خاص‌ترین موقعیت‌ها اهمیت دهیم.

این ممکن است آسان به نظر برسد. اما اینطور نیست. بسیاری از ما، بیشتر اوقات، گرفتار چیزهای بی اهمیت زندگی شده و غرق می شویم. بگذارید به شما نشان بدهم:

نکته ظریف شماره 1: اهمیت ندادن به معنای بی تفاوت بودن نیست. این به معنای راحت بودن با متفاوت بودن است

اکثر مردم تصور می کنند اهمیت ندادن، نوعی بی تفاوتی کامل و آرام نسبت به همه چیز است، آرامشی که تمام طوفان ها را پشت سر می گذارد.

این درست نیست. هیچ چیز قابل تحسینی در مورد بی تفاوتی وجود ندارد. افرادی که بی تفاوت هستند، اغلب ترسیده اند. افراد بی‌تفاوت، اغلب سعی می‌کنند بی‌تفاوت باشند زیرا در واقع، آن‌ها خیلی به همه چیز اهمیت می‌دهند. آنها از دنیا و عواقب انتخاب های خود می ترسند. بنابراین هیچکدام را نمی سازند. آنها در یک گودال خاکستری بدون عاطفه که خودشان ساخته اند پنهان می شوند، و به خود ترحم می کنند.

این اولین ظرافت در مورد اهمیت ندادن را نشان می دهد. وقتی می گوییم، مراقب باش، به چیزی اهمیت نده، منظور ما این نیست که به هیچ چیز اهمیت ندهید. برعکس، منظور ما این است که در راه رسیدن به اهداف به ناملایمات اهمیتی ندهید، به عصبانی شدن برخی افراد در حین انجام کاری که فکر می کنید درست یا مهم است، اهمیتی ندهید. اهمیت دادن های خود را فقط برای چیزهای بزرگ و مهم رزرو کنید.

نکته ظریف شماره 2: برای اینکه به سختی های کوچک اهمیت ندهید، ابتدا باید به چیزی مهمتر از سختی اهمیت بدهید

Eric Hoffer یک بار نوشت: یک مرد احتمالاً زمانی به کار خودش فکر می کند که ارزش فکر کردن را داشته باشد. وقتی اینطور نباشد، او با توجه کردن به امورات دیگران، ذهن خود را از امورات بی‌معنای خود دور می‌کند.

یه لحظه فکر کن شما در یک فروشگاه مواد غذایی هستید و یک خانم سالخورده است سر صندوقدار فریاد می زند و او را به خاطر نپذیرفتن کوپن 30 سنتی اش سرزنش می کند. چرا این خانم اهمیت می دهد؟ فقط 30 سنت است.

خوب، من به شما می گویم چرا. آن بانوی مسن احتمالاً کاری بهتر از این ندارد که انجام دهد. او پیر و تنها است و بچه هایش هرگز به او سر نمی زنند. حقوق بازنشستگی او در آستانه پایان یافتن است و او حتی نمی تواند بیش از 15 دقیقه تلویزیون تماشا کند زیرا خط اصلی داستان را فراموش می کند.

بنابراین این کوپن تمام چیزی است که دارد. او و کوپن های لعنتی اش است. در تمام طول روز و هر روز. این تنها چیزی است که او می تواند درباره آن ایراد بگیرد، زیرا هیچ چیز دیگری برای اهمیت دادن وجود ندارد. و بنابراین وقتی آن صندوقدار از پذیرش یکی از آنها امتناع می ورزد، می توانید شرط ببندید که مادربزرگ فوران می کند.

اگر متوجه شدید که دائماً به چیزهای بی اهمیتی که شما را آزار می دهند فکر می کنید، بدانید چیز زیادی در زندگی خود ندارید که بخواهید به آن اهمیت بدهید، و این مشکل واقعی شماست.

در زندگی، اهمیت دادن ما باید خرج چیزی شود. واقعاً چیزی به نام اهمیت ندادن وجود ندارد. سوال این است که هر کدام از ما چگونه انتخاب می‌کنیم که اهمیت دادنمان را به چه چیزی تخصیص دهیم. نکته این است که اهمیت دادن ها را باید به دست آورد و سپس عاقلانه سرمایه گذاری کرد.

نکته ظریف شماره 3: همه ما تعداد محدودی اهمیت دادن داریم. توجه کنید آنها را به کجا و به چه کسی می دهید

وقتی ما جوان هستیم، انرژی زیادی داریم. همه چیز جدید و هیجان انگیز است. و به نظر می رسد همه چیز بسیار مهم است. بنابراین ما به همه چیز و همه چیز اهمیت می دهیم. در مورد اینکه مردم در مورد ما چه می گویند، در مورد اینکه آیا جوراب های ما مطابقت دارند یا نه یا بادکنک تولد ما چه رنگی است.

با بالا رفتن سن، تجربه به دست می آوریم و متوجه می شویم بیشتر این چیزها تأثیر پایدار کمی بر زندگی ما دارند. نظرات افرادی که قبلاً خیلی به آنها اهمیت می دادیم مدت هاست که از زندگی ما حذف شده است. ما متوجه می شویم مردم چقدر به جزئیات سطحی ما توجه نمی کنند، و بیشتر روی انجام کارها برای خودمان تمرکز می کنیم تا برای دیگران.

اساساً، ما در مورد چیزهایی که می‌خواهیم به آنها اهمیت بدهیم، گزینش‌گرتر می‌شویم. این چیزی است که به آن “بلوغ” می گویند. بلوغ زمانی اتفاق می‌افتد که فرد یاد می‌گیرد فقط درباره چیزهایی که واقعاً ارزش دارد، فکر کند.

سپس، با بزرگتر شدن و وارد شدن به میانسالی، چیز دیگری شروع به تغییر می کند. سطح انرژی ما کاهش می یابد. هویت ما تثبیت می شود. ما می دانیم که هستیم و دیگر تمایلی به تغییر آنچه اکنون در زندگی مان اجتناب ناپذیر به نظر می رسد نداریم.

و به طرز عجیبی این رهایی بخش است. دیگر نیازی نیست که در مورد همه چیز فکر بکنیم. زندگی همان چیزی است که هست. ما آن را قبول داریم. زندگی لعنتی ادامه دارد ما اکنون اهمیت دادن های رو به کاهش خود را، فقط برای لعنت‌انگیزترین بخش‌های زندگیمان رزرو می‌کنیم: خانواده‌هایمان و بهترین دوستانمان، و در کمال شگفتی همین کافی است. این ساده سازی در واقع ما را واقعاً خوشحال می کند.

نویسنده: مارک منسون