روانشناسی داستان: چرا خواندن ما را متحول می کند؟

به عنوان یک روانشناس که در مورد رشد شخصیت مطالعه می کند، یکی از بزرگترین بینش های Maja Djikic در مورد معنای انسان بودن این است: حالت مطلوب ما، رشد مداوم است. شاید با طرحی هوشمندانه، زندگی اصرار دارد که از ما با مناسبت های (شیرین و تلخ) برای تحریک رشد پذیرایی کند. و ما احساس می کنیم از طریق تجربیاتمان، ارتباطاتمان، احساساتمان دگرگون شده ایم.

سپس، ادبیات وجود دارد.

مکانیسم پشت قدرت های دگرگونی داستان

مسیر رسیدن از صفحات کتاب به قلب خیلی ساده نیست. اینطور نیست که وقتی به کلمه پایانی یک کتاب می رسیم، به نسخه های مهربان تر و عاقلانه تری از خود تبدیل شویم. استاد هایکوی ژاپنی Matsuo Basho درباره وجود زودگذر ما نوشت: به نظر می رسد خود این سفر نیز جایی است که جادوی داستان سرایی در آن قرار دارد.

آیا به این دلیل نیست که ما به راحتی دست غریبه ها را می گیریم و تسلیم حکم سرنوشت خیالی آنها می شویم؟

آیا به این دلیل نیست که ما متعهد می شویم قهرمانان خود را در سراسر قاره ها و قرن ها دنبال کنیم، با آنها سقوط کنیم و پیروز شویم، دوست داشته باشیم، غمگین شویم، در کنار آنها بیاموزیم؟

وقتی دستشان را رها کنیم، دو چیز مشخص است: ما دیگر غریبه نیستیم. چیزی در درون ما به هم خورده است. این فقط می تواند یک تپش باشد، مانند پاشیدن دانه های برف در حال رقص در یک کره برفی. همچنین ممکن است یک کولاک باشد. این تکان دادن، به هر شکلی که باشد، جزء لاینفک قدرت دگرگونی داستان است.

Djikic توضیح می دهد: قبل از تغییر، اغلب بی نظمی یا دوره ای از بی ثباتی ناشی از رویدادهای زندگی وجود دارد. داستان خوب این بی ثباتی را در یک محیط امن و کنترل شده ایجاد می کند. اگر ما برای رشد آماده باشیم، راه ملایم‌تری به سوی دگرگونی فراهم می‌کند.

این لطافت تا حدودی به دلیل سبک ادبی داستان به عنوان یک شکل هنری است. Djikic که روانشناسی داستان را در دانشگاه تورنتو بررسی کرده است، می گوید، داستان یک عکس نیست. در عوض، این یک تقطیر استعاری از رفتار انسان است. یک اثر داستانی بر ارتباطات غیرمستقیم تکیه دارد تا ما را به دنیاهای جدید هدایت کند، اما به ما نمی‌گوید کجا و چگونه فرود بیاییم، زیرا فقط شما می‌دانید که کجا باید رشد کنید. نویسنده سرنوشت قهرمانان و تبهکاران خود را تعیین می کند، و ما به عنوان خوانندگان، حرف آخر را در مورد چگونگی طنین انداز شدن داستان، بین خطوط زندگی خودمان می زنیم.

در اینجا پنج راه بالقوه از نظر دکتر Djikic برای خودسازی از طریق داستان آمده است:

  • همدلی

همدلی یک ساختار چند بعدی شامل توانایی استنباط حالات ذهنی دیگران و تجربه احساساتی است که دیگران احساس می کنند. وقتی داستان می خوانیم، در حال تمرین خواندن ذهن های دیگر هستیم. این فرآیند شبیه سازی که در آن خوانندگان در تلاش برای درک انگیزه ها، افکار و احساسات شخصیت ها هستند، می تواند همدلی شناختی را بهبود بخشد. به عنوان یکی از جنبه های کلیدی هوش هیجانی، همدلی شناختی، توانایی درک افکار و احساسات دیگران است. همدلی شناختی را می توان در طول زندگی توسعه داد، و خواندن داستان یکی از راه های انجام آن است.

  • مهارت های اجتماعی

مهارت های اجتماعی، شامل تمایل به انجام کاری در مورد آنچه دیگران فکر و احساس می کنند، برای بهبود تعاملات اجتماعی است. به عنوان مثال، اگر به عنوان یک میزبان متوجه شدیم که بین مهمانان تنش وجود دارد، می توانیم برای بهبود ارتباط آنها مداخله کنیم. بر اساس درک ما از حالات ذهنی دیگران، می توانیم بفهمیم که چگونه با دیگران رفتار کنیم که تعاملات ما را معتبرتر و واقعی تر کند. بنابراین، همدلی شناختی شرط لازم اما کافی برای مهارت های اجتماعی خوب نیست. ما هنوز باید آن را عملی کنیم. همانطور که Keith Oatley رمان‌نویس و روان‌شناس نوشته است: اگر ادبیات داستانی شبیه‌ساز دنیای اجتماعی باشد، می‌توان با پرداختن به داستان‌های بیشتر در آن جهان ماهرتر شد.

  • یادگیری در مورد خود

آیا تضاد شگفت انگیزترین راه برای یادگیری نیست؟ ما اغلب تمایلات و الگوهای خود را تا زمانی که آنها را در تضاد با زندگی های دیگر و تجربیات دیگر نبینیم، متوجه نمی شویم. داستان این فرصت را فراهم می کند، در نتیجه، به ما کمک می کند تا در مورد ویژگی های خاص خود بیشتر بیاموزیم. وقتی داستان‌ها ما را به جهان‌های مختلف می‌برند، نه تنها با روش‌های زیادی برای زندگی و بودن آشنا می‌شویم، بلکه ممکن است بفهمیم که چقدر به هویت خودمان گره خورده‌ایم. علاوه بر این، خواندن در مورد دیگران می تواند ما را با انسانیت مشترک خود روبرو کند، زیرا متوجه می شویم که علیرغم تفاوت های گسترده، انسان ها در همه جا نگران چیزهای مشابه هستند.

  • شخصیت

شخصیت به هر روش پایداری که ما با جهان در تعامل هستیم، اشاره دارد. با این حال، شخصیت همیشه ثابت و از پیش تعیین شده نیست. در عوض، اغلب با داستان‌هایی که درباره خودمان می‌گوییم، تقویت می‌شود، یا ما را محدود می کند. داستان می‌تواند به ما کمک کند تا در ذهن خود از این خود-روایت‌ها خارج شویم و در وضعیتی قرار بگیریم که در آن در مورد تعمیم‌های گسترده درباره خودمان مقید نباشیم. خواندن به ما نکات ظریف و پیچیده را نه تنها در مورد جهان، بلکه در مورد شخصیت هایی که در جهان زندگی می کنند، می آموزد. در نتیجه، ممکن است در نگاه خودمان سیال تر شویم. به عنوان مثال، در تحقیقات خود متوجه شدیم که پس از خواندن داستان‌های تخیلی، افراد در مقایسه با گزارش‌های اولیه خود، ایده‌های متفاوتی درباره شخصیت خود داشتند. تقریباً مانند این است که خواندن در مورد شخصیت‌های دیگر، محدودیت‌های داستان‌هایشان را در مورد ویژگی‌های خودشان از بین می‌برد و اجازه می‌دهد تا در مورد افرادی که فکر می‌کردند می‌توانند باشند، انعطاف بیشتری داشته باشند.

  • مهارت های شناختی

به عنوان یکی از ویژگی های پردازش اطلاعات، مهارت بستگی شناختی به حالتی اطلاق می شود، که در آن فرد در مورد چیزی تصمیم گرفته است، ابهام برطرف می شود و بر اساس درک خود از موقعیت به نتیجه می رسد. نیاز مردم برای به دست آوردن پاسخ، هر پاسخی، برای پایان دادن به پردازش اطلاعات، متفاوت است. یافته های ما نشان می دهند، خواندن داستان می تواند نیاز به بستگی شناختی را کاهش دهد و به باز نگه داشتن ذهن کمک کند. به نوبه خود، یک ذهن باز می تواند تفکر و خلاقیت را بهبود بخشد، زیرا به جلوگیری از بستگی زودرس شناختی کمک می کند.

منبع: psychologyToday

از سایت سلام ونکوور هم دیدن کنید