دلتنگی برای خانه، نشانه ضعف است یا قدرت؟

در آهنگ The House That Built Me اثر Miranda Lambert گفته شده، “شما خانه را ترک می کنید، ادامه می دهید و بهترین کاری را که می توانید انجام می دهید.” این جمله احساسی را توصیف می‌کند که بسیاری افراد در فرهنگ بسیار مهاجر پذیر ما تجربه کرده‌اند. دلبستگی به مکان نقشی در بهزیستی روانی ما دارد؟ در طول زمان و فرهنگ، دلبستگی به خانه از دیرباز طبیعی و سالم تلقی می شد.

نگرش عشق به خانه پس از اینکه هوم سیک در سال 1688 به عنوان بیماری نامگذاری شد، شروع به تغییر کرد. از آنجایی که اکتشاف و گسترش قلمرو باعث شد مهاجرت مفید و در برخی موارد ضروری باشد، بی میلی به ترک خانه به یک مشکل عملی تبدیل شد.

دیدگاه دلبستگی به خانه به عنوان ناسازگاری، روانشناسان را بر آن داشت تا راه های پیشگیری و درمان وضعیت ناسالم دلتنگی برای خانه را بررسی کنند. آیا عشق به خانه یک اختلال است؟ یا در دنیایی که برای پیشرفت اقتصادی، تکنولوژیکی و اجتماعی به مهاجرت تکیه داریم، به یک ناراحتی تبدیل شده است؟ تحقیقات تجربی هنوز پاسخ قطعی برای چنین سوالاتی ارائه نکرده است.

تعدادی از مطالعات نشان داده اند که دلتنگی برای خانه می تواند با مشکلات روانی مانند تنهایی، افسردگی، اضطراب، مشکل در سازگاری با موقعیت های جدید و مشکلات سلامت روان تنی همراه باشد. با توجه به اینکه دوری از خانه می تواند با غم و اندوه از دست دادن آن همراه باشد، تعجب می کنیم که چرا چنین پیوندهای عاطفی قدرتمندی با خانه خود ایجاد می کنیم. مطمئناً دلبستگی حداقلی تا حدی محصول تمام تجربیات فوق‌العاده‌ای است که ما در دوران کودکی از آن لذت بردیم. اما پیوند ما فراتر از تجربیات لذت بخش است. این شامل عشق بی قید و شرط، تعهد، وفاداری و ارتباط پایدار است.

هنگامی که شما خانه را ترک می کنید، اجزای خانه با شما همراه می شوند، زیرا خانه بخش بزرگی از شما را شکل داده است. واضح است که افراد و اتفاقاتی که در یک خانه رخ می دهد تأثیر زیادی بر شخصیت افراد دارند.

اهمیتی که ما به زمان نسبت می دهیم آشکار است. سالگردها، ضرب‌الاجل‌ها، تاریخ‌های شروع، تاریخ پایان، ما به دلایل زیادی زمان را به روش‌های مختلف مشخص می‌کنیم. ولی اهمیت مکان کمتر آشکار است. یک مکان می تواند ارزش خود را به واسطه اتفاقاتی که در آنجا رخ داده است، به دست آورد. در حالی که زمان انتزاعی است، مکان عینی است. ما نمی‌توانیم عشق، شادی و فداکاری‌هایی را که در دوران رشد تجربه کرده‌ایم در دست بگیریم، اما می‌توانیم مکانی را ببینیم که آن تجربیات در آن رخ داده است.

علاوه بر این، ما جنبه‌هایی از مکان را درونی می‌کنیم که بسیاری از زندگی ما را در خود جای داده است. اگر در یک شهر کوچک بزرگ شدیم، خود را مردم آن «شهر کوچک» می‌دانیم. ما تصدیق می کنیم که شما می توانید فرد را از شهر خارج کنید، اما نمی توانید شهر را از آن فرد خارج کنید. عناصر اساسی مکانی که در آن بزرگ شده‌ایم با هویت ما در هم تنیده می‌شوند، تا حدی به این دلیل که مکان برخی فرصت‌ها را فراهم می‌کند و مانع از برخی دیگر می‌شود. حتی ویژگی های ساده می تواند تفاوت ایجاد کند. ایوان های جلویی از طریق گفتگوها و مبادلات همسایه ای، حس اجتماعی بیشتری را تقویت می کنند، در حالی که ورودی های دروازه ای از تبادل آزاد اجتماعی جلوگیری می کنند.

تا جایی که تجربیات ما مثبت بوده، ممکن است از همذات پنداری با خانه خود استقبال کنیم. ما جنبه‌های خانه را درونی می‌کنیم، حتی اگر آنها را با تجربیات نامطلوب مرتبط کنیم. وقتی احساسات ما به اندازه کافی منفی باشد، ممکن است آنجا ترک کنیم و شروع جدیدی را در مکانی جدید جستجو کنیم.

تلاش برای جلوگیری از دلتنگی برای خانه باید با یک پارادوکس مقابله کند. اگرچه یافته‌های تحقیق متناقض بوده‌اند، به نظر می‌رسد دلتنگی برای خانه زمانی که کودکان تجربیات قبلی جدایی از خانه را داشته‌اند و همچنین زمانی که دوره‌های قبلی دوری از خانه را سپری کرده‌اند، بیشتر است.

تحقیقات نشان می‌دهد، خانه‌های ناپایدارتر که با اضطراب بیشتر و روابط ناامن مشخص می‌شوند، کودک را در معرض خطر بیشتری برای دلتنگی بعدی قرار می‌دهند. برای مقابله با دلتنگی که با سازگاری با موقعیت‌های جدید تداخل می‌کند، رویکردهای امیدوارکننده‌تر آن‌هایی هستند که به فرد کمک می‌کنند از پایه خانه امن خود برای مقابله با استرس‌ها و چالش‌هایی که در زندگی بعدی با آن‌ها مواجه می‌شوند، استفاده کند.

روانشناسان Averill  و  Sundararajanپس از دیدن یک نشان در یک مغازه سوغاتی در تایوان گفتند، غم جدایی را به نوستالژی تبدیل کن.  بازگشت به خانه اگر فقط با دیدن یک یادگاری باشد، می تواند ارزشمان را به ما یادآوری کند. می تواند احساسات امید و خوش بینی را که جوهره دوران کودکی است زنده کند. به جای آسیب شناسی دلبستگی به خانه، باید بدانیم که چگونه می تواند برای ما مفید باشد، به خصوص در مواقع تنهایی یا جدایی. قدردانی از نحوه شکل گیری ما، اما کنترل نشدن توسط محل مبدا، کلید حفظ تداوم، یکپارچگی و اصالت خود و در عین حال امکان رشد شخصی است.

Lambert در آهنگ خود در مورد بازدید از خانه دوران کودکی اش توضیح داد، فکر می کردم اگر بتوانم این مکان را لمس کنم یا آن را احساس کنم، شکستگی درون من ممکن است شروع به بهبود کند. اینجا انگار من شخص دیگری هستم؛ فکر کردم شاید بتوانم خودم را پیدا کنم.

Click to rate!
[Total: 0 Average: 0]
Let's Share!

Author: Admin2